روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٥٣ - فصل ششم در حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان
نقل است كه حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- در هفته يك صاع جو آرد كردى و در كدويى[١] كردى و سر آن را خود ببستى و مهر كردى، و گاه از آن يك قرص پختى و در وقت روزه گشادن به آن افطار كردى؛ و گاه بودى كه در وقت افطار يك كف از آن آرد در دهان كردى و بازببستى و مهر كردى؛ و جامه كهنه پرپيوند پوشيدى و نعلين از ليف خرما در پاى كردى. گفتند: «يا امير المؤمنين! چرا مهر مىكنى؟» گفت: «مىترسم كه حسن و حسين چيزى ديگر با آن بياميزند.» و گاه بوده كه نزد آن حضرت به قدر سه درهم نبوده كه به آن جامه بخرد و محتاج اليه خود بگيرد. پنج سال پادشاهى نمود و از سغد[٢] سمرقند تا افريقيه[٣] مغرب در تصرّف و حكم آن حضرت بود. آجرى بر آجرى نگذاشت و خشتى بر خشتى نگذاشت و يك سفيد و سرخ به ميراث نگذاشت. و آن حضرت جامه كرباس پوشيدى و آستين آن هرچه از سرانگشتان زياد بودى، بچيدى و آستين حضرت چنان بودى كه چون بكشيدى، به ناخنها رسيدى و چون سردادى، به نصف ذراع رسيدى. و بر آن حضرت جامهاى ديدند مرقّع. در اين باب سخن گفتند، فرمود: «اقتدا مىكنند به اين مؤمنان و خاشع مىشود دل و ذليل مىشود به آن نفس و شبيهتر است به شعار صالحان.»
نظر آن حضرت به فقيرى افتاد كه آستين جامهاش شكافته بود. آستين جامه خود بشكافت و به طرف آن فقير انداخت. و از آن حضرت منقول است كه فرموده كه، ما را نبود بغير از پوست گوسفندى كه شب با فاطمه بر آنجا مىخوابيديم و روز علف شتر بر آن مىگذاشتيم كه شتر مىخورد. ابو حامد غزالى[٤] ذكر كرده كه، «حضرت از مال
[١] - نوعى از ميوه كدو كه داراى پوست زرد و كلفت است و پس از بيرون آوردن مغز آن، پوستش مثل چوب خشك مىشود. از آن به جاى كوزه آب و شراب، ته غليان و ساير موارد استفاده مىشد.
[٢] - كورهاى ميان بخارا و سمرقند و به عنوان يكى از جنّات اربعه دنيا معروف بود. قصبه آن سمرقند بود. آثار البلاد، صص ٦٢٣ و ٦٢٤.
[٣] - اصل:« ابريقيه».
[٤] - ابو حامد غزالى، محمّد بن محمّد بن طوسى، متوفّى به سال ٥٠٥ ق.، از دانشمندان و ائمّه اسلامى و از نوابغ بزرگ بوده است. وى از جمله طلّاب و مدرّسين نظاميّه نيشابور بود و از سال ٤٨٤ تا ٤٨٨ ق. به تدريس در نظاميّه بغداد اشتغال داشت و از اين زمان انزواى او آغاز گرديد و عازم مكّه شد. يك سال بعد به بغداد بازگشت و پس از مدّتى كه به تدريس كتاب احياء العلوم، خود سرگرم بود، بار ديگر ترك تدريس گفت و راه شام و حجاز در پيش گرفت، و پس از سالها سير و سلوك، سرانجام در سال ٤٩٨ ق. به موطن اصلى خويش، طوس، بازگشت.
غزالى در سال ٤٩٩ ق. از طوس به نيشابور آمد و حدود يك سال در نظاميه اين شهر به تعليم و ارشاد طلبه علم اشتغال ورزيد. وى در روزگارى به حجّة الاسلام ملقب گرديد كه احراز اين عنوان بر هر بزرگ و عالمى ممكن نبود.
نفوذ علمى و فكرى غزالى، در حيات خود او، از مرزهاى اسلام گذشت و قسمت اعظم دنياى قرون وسطى را فرا گرفت. كسايى، نور اللّه، مدارس نظاميه و تأثيرات علمى و اجتماعى آن، صص ٩٦ تا ٩٨ و ١٤٣.