روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٨٧ - فصل سوم در صبر
جرى القلم عليك و انت مأجور و ان جزعت جرى القلم عليك و انت مأزور.»[١] يعنى:
«اگر صبر كردى، جارى شد قلم تقدير بر تو و تو صاحب اجرى، و اگر جزع كنى، جارى شد قلم تقدير بر تو و تو صاحب وزرى.»
و از سخنان بعضى از اهل حكمت است كه، هركه بقا را دوست دارد مهيّا كند از جهت مصايب دل صبور.
قسم چهارم از صبر، صبر است در وقت توقّع محبوب و خوف از امر مخوف. بايد كه عاقل انديشه كند كه هرچيز مرهون وقت خود است و بر نحوى كه قلم تقدير جارى شده، نافع و ضار هريك به وقت خويش خواهد آمد و بر بيصبرى و بيتابى فايدهاى مترتّب نمىشود و همچنين بر تألّم از امر مخوف حاصلى بغير از آزار به دست نمىآيد. و لهذا حكما گفتهاند كه ترس داشتن از چيزها موافق عقل نيست، چه آنچه از آن مىترسد آيا او را قدرتى و راه تدبيرى بر دفع آن هست يا نى. اگر هست، دفع آن بايد كرد. چرا بايد ترسيد؟ و اگر نيست آيا يقين به حصول آن هست يا نى[٢]. اگر هست چرا به خوف متالّم بايد بود. چه اين امر يقينا [حاصل][٣] مىشود، خوف چه حاصل دارد؟ بايد كوشيد تا حالت خوف از نفس زايل شود، و اگر ممكن است كه بشود و ممكن است كه نشود. با خود فكر بايد كرد كه شايد نشود، چرا در تألّم مستعجل بايد بود؟
قسم پنجم، صبر است در وقت نزول شدّتها و سختيها و گرفتارى به كارهاى صعب و صبر بر دشوارى تحصيل مطالب عظمى. چه طالب سعادات دنيوى و اخروى را چاره نيست بجز تحمّل مشقّتها و مقاسات[٤] سختيها تا به مطلوب خويش فايز گردد. و پادشاهان به اين نوع از صبر و ساير انواع آن كمال حاجت دارند، چه كار عالم منوط به تدبير و رويّت ايشان است و ايشان را دشمنان بسيارند و ايشان [را] از مقاسات حربها و وقوع هولها چاره نيست؛ بايد كه در اين احوال صابر باشند و جزع به خود راه ندهند و اگر امرى هايل رو دهد، دل از دست ندهند؛ و اگر راهى به تدبير باشد، در آن كوشند تا به
[١] - بحار الانوار، ج ٣٤، ص ٣٠٩ با اندكى تغيير و نيز غرر الحكم، ش ٣٧١:« ... جرى عليك القلم و أنت مأزور».
[٢] - اصل:« نه». براى يكسانى با عبارت مشابه پيشين از نسخه مر نقل شد.
[٣] - اضافه از مر است.
[٤] - رنج چيزى را كشيدن، تحمل سختى و رنج.