روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٨٣ - فصل اول در امر معروف و نهى منكر
تركستان نموده اول زمستان معاودت خواهند نمود. خواجه را به خاطر رسيد كه هر سال به جهت خاصّه و فرزندان چندين پوستين مىبايد. اگر همراه قافله كسى فرستاده شود تا از امتعه غزنين چيزى چند برده از آنجا مويينه[١] بياورند، خالى از فايده نخواهد بود.
فى الجمله كسى فرستاد و چندين از ظرايف غزنين جهت بيع و شرى بدو داد. همان ساعت، غمّازان اين خبر به حسن ميكال رسانيده و او آن راز را با آلتونتاش در ميان نهاد و او بغايت خرّم شده با يكديگر گفتند هيچ مادّهاى جهت الزام خواجه برابر اين نيست، چه او هميشه مباهات مىكند كه مرا به هيچ امر دنياوى التفاتى نيست، الّا جهت مصلحت سلطان. اكنون تجّار به اطراف مىفرستد. اين باعث كمال خجلت و شرمندگى اوست، امّا چنان بايد كه بعد از تحقيق خلافى ظاهر نشود. حسنك گفت: «اين سخن را تحقيق كردهام و اصلا خلافى نيست و اگر فى الواقع ظاهر گشتى، خواجه را شكستى عظيم بودى.» امّا خواجه بر اين واقف شده، جميله قندهارى را از اين خبر كرد؛ و رابطه خواجه با جميله قندهارى چنان بود كه در سالى چنان نبود كه يكبار ملاقات واقع شود، امّا در روزى ممكن بود كه دهبار حكايت رسانيدندى و جواب بازآوردندى به نوعى كه غير همان كس هيچ آفريده بر آن مطّلع نشدى.
القصّه، جميله پيغام فرستاد كه، خواجه دل مشغول ندارد كه تدارك آن بسى آسان است، و همان لحظه پيش مهد چگل صورت قضيّه معروض داشت. وى گفت: «تدبير چيست؟» جميله گفت: «به والده و خواهران آنچه به تاجر دادهاند به طريق بيلاكات[٢] ذكر بايد كرد و چند چيز ديگر از ملبوسات كه مخصوص خواتين باشد بايد فرستاد تا به آن اضافه كنند و مسرعى نهان از راه ديگر به تعجيل بايد فرستاد تا در شب بدان تاجر رسانند و با او بگويند كه چون مردم آلتونتاش او را بازگردانند در راه هيچ از اين معنى ظاهر نسازد، چندانكه او را به ديوان آورند. آنگاه، بگويد كه من فرستاده مهد چگلم و مكتوبات بنمايد و بيلاكات خواتين ظاهر كند.»
القصّه، خواجه حسنك جازم شد كه آلتونتاش اين سخن معروض دارد. بعد از عرض
[١] - آنچه از موى بافته و ساخته شده باشد.
[٢] -« بيلك» واژهاى تركى و مغولى به معنى تحفه و سوقات و ارمغان است.