روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٥ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
هريك از احوال جدا مىپرسيد. و چون به همه موضع رسيد و همهجا خبرها معلوم كرد، بازگشت و چون به در سرا رسيد، خواست كه بيرون رود. من او را بگرفتم و در خانه كردم و در بستم و قفل برنهادم.
چون نزد وزير خلوت شد، تمام حال با او شرح دادم. مرا فرمود كه، خ او را حاضر كن. خ چون حاضر كردم، تهديد و وعيد تمام بكرد و گفت: خ حقيقت حال راست با من بگو، و اگرنه هرگز نجات نبينى خ گفت: خ مىگويم، به شرط آنكه مرا به جان امان دهى. خ گفت:
خ امان دادم. خ در حال برپاى خاست. مردى تمام خلقت صحيح مزاج قدمى[١] مستوى و او را زمانت و علّتى نبود و گفت: خ من فلان بن فلان هاشمىام، مردى متجمّل و صاحب مروّت. چندين گاه است كه از اخبار تو متفحّصم و اخبار تو را به معتضد رفع مىكنم و سراى من در دار يعقوب در جوار سراى ابن طاهر است. و معتضد مرا هر ماه پنجاه دينار زر مىدهد و من هر روز در آن لباس كه مردمان بينند از سراى خود بيرون مىآيم و در محله خالد كاروانسرايى است. در آن كاروانسرا خانهاى اجرت دارم كه در آنجا فقرا مىباشند. و ايشان مرا هم از جنس خود گمان مىبرند. چون به ايشان رسم، لباس تغيير دهم و خود را زمينگير و مبتلا و عليل سازم و موى خلاف معتاد بر زنخدان بندم، چنانكه مىبينى. هركس مرا در لباس اوّل ديده باشد، در اين لباس نشناسد و بر عادت زمينگيران و اعرجان[٢] راه رفتن گيرم تا به آن سرا آيم و آنچه صاحبخبر به شما حكايت كرده است تمامت بهجا آورم. بعد از آن، بدان خانه روم كه در كاروانسرا دارم و جامه بگردانم و آنچه از اين سرا برده باشم به درويشان دهم و با جامه اول به خانه خود روم و باقى روز به لهو و طرب و نشاط و سماع مشغول شوم. و چون نماز شام شود، خادمى از خادمان سراى ابن طاهر بيايد و من از دريچه حجره، رقعهاى كه اخبار آن روز در آن مكتوب باشد به زير اندازم. خ
بعد از آن، در زمين افتاد و گفت: خ از خدا بترس و خون من به گردن خود مكن. خ قاسم گفت: خ راست بگوى كه از حالها و خبرها به معتضد چه رفع كردهاى؟ خ جمله به شرح تقرير كرد. قاسم بفرمود تا او را محبوس كردند و مرا گفت: خ هر روز برو و احوال سراى
[١] - ظاهرا« قدى» بايد صحيح باشد.
[٢] -« اعرج» به معنى لنگ است.