روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٠٤ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
است كه واليان[١] و گماشتگان و امرا سر مخالفت و عصيان داشتهاند و بر پادشاه سگاليده[٢] كه جاسوسان دررسيدهاند و پادشاه را خبر كردهاند. پادشاه در وقت برنشسته و ناگاه تاخت[٣] بر سر ايشان شده و فروگرفته و عزم ايشان را باطل كرده. و اگر پادشاهى يا لشكرى بيگانه قصد مملكت او كردهاند، همچنين او را آگاه كردهاند و او كار خويش ساخته است و دفع آن كرده. و از حال رعايا همچنين خبر دادهاند، از نيك و بد، و پادشاهان تدبير[٤] آن بداشتهاند، چنانكه منهى[٥] عضد الدوله[٦] كرد.[٧]
حكايت
از ديلمان[٨] هيچ پادشاهى بيدارتر و زيركتر و پيشبينتر از عضد الدّوله نبوده است، و عمارت دوست داشتى و بزرگهمّت و با سياست بود. روزى منهيى به وى نوشت كه، بدان مهمّ كه بنده را فرستاده بودى چون از دروازه شهر دويست گام بيرون رفتم، جوانى را ديدم بر كران راه ايستاده زردچهره، و بر روى و گردن زخمها داشت. مرا بديد و سلام كرد. چون جوابش دادم، پرسيدم كه، «چه ايستادهاى؟» گفت: «همراهى مىطلبم تا به شهرى روم كه در آن شهر پادشاه عادل باشد و قاضى منصف.» گفتم: «مىدانى كه چه مىگويى؟ پادشاه از عضد الدّوله عادلتر خواهى و قاضى از قاضى شهر ما عالمتر؟» گفت: «اگر پادشاه عادل بودى در كارها بيدار بودى، و قاضى راسترو بودى. چون قاضى راسترو نيست، دانستم كه نيك پادشاه غافل است.» گفتم: «از غفلت پادشاه و
[١] - همان،« و مقطعان» را اضافه دارد.
[٢] - مشورت و راى زدن.
[٣] - سياستنامه ندارد.
[٤] - همان،« تيمار».
[٥] - خبرگيرنده، جاسوس.
[٦] - وى پسر حسن ركن الدّوله بويهى و يكى از مقتدرترين شاهان آل بويه است و شبانكارهاى از وى به عنوان« نور حدقه و قرة عين آل بويه» ياد كرده است. عضد الدّوله در سال ٣٧٢ ق. درگذشت. مجمع الانساب، صص ٩١ و ٩٢.
[٧] - مقايسه كنيد با سياستنامه، ص ١٠١.
[٨] - ديلم بخش كوهستانى گيلان است كه از جانب شمال به ناحيه اصلى گيلان، از شرق به طبرستان يا مازندران، و از غرب به آذربايجان و اران، و از جنوب به نواحى قزوين و طارم و بخشى از رى محدود مىگردد. ديلمان تا پيش از بيعت با حسن بن زيد علوى و پذيرش مذهب شيعه در سال ٢٥٠ ق. بر آيين زردشتى بودند. نك: هوار، كلمان؛« ديلم» در دائرة المعارف الاسلامية، ج ٩، ص ٣٦٧.