روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٥٨ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
و مردم را برخواندن و دانستن علم طب تحريض نمايد و تمييز ميانه مراتب اطبّا نمايد و دانا را بر نادان ترجيح دهد؛ و اگر از يكى از ايشان معالجات نيكو و تدبيرات غريب به حيّز ظهور رسد، هرچند در سلك خادمان و ملازمان پادشاهى منسلك نباشد، پادشاه به مكافات آن حسن عمل طريقه بذل و احسان و قانون تعظيم و اكرام نسبت به او مرعىّ دارد تا باعث رغبت مردم شود و اين علم قوّت گيرد و طالبان و محصّلان اين فنّ شريف بسيار شوند و در كار خود بيفزايند. و بر پادشاه لازم است كه طبيبان جاهل را متمكّن از معالجه نسازد و ايشان را از مدخليّت در علاج مانع شود، چنانكه در احاديث شريفه هست كه امام چند كس را از بلد اخراج مىكند: يكى از آن جمله طبيب جاهل است، چه طبيب جاهل بىشمشير خونها مىريزد و بىخبر در اهلاك نفوس مىكوشد و منشأ دردها و آزارها و المهاى كلّى مىشود. پس، بر پادشاه لازم است كه در اين باب اهتمام تمام نمايد و اطباى حاذق را مقرّر دارد كه به حقيقت احوال طبيبان رسيده، جاهل را از دانا تمييز دهند و نادانايان را از معالجه مانع شوند. و اگر بعضى اطبا در بعضى امراض ماهر باشند، دون بعضى، حكم نمايند كه در معالجات از تدبير آن مرض خاصّ كه حكم آن را نيكو مىدانند تعدّى ننمايند تا به نظام احوال نوع خلل نيايد.
حكايت
از تاريخ ثابت بن سنان[١] منقول است كه در سال سيصد و نوزده هجرى به خليفه المقتدر باللّه [خلافت: ٢٩٥- ٣٢٠ ق.] رسيد كه از بعضى متطبّبان بغداد غلطى بر مردى از عامّه واقع شده و باعث هلاك او شده. خليفه حكم نمود كه سنان بن ثابت[٢] امتحان اطبّاى
[١] - ابو الحسن ثابت بن سنان بن ثابت بن قرّه حرّانى، متوفى به سال ٣٦٣ يا ٣٦٥ ق.، كه طبيب دربار الراضى باللّه( خلافت: ٣٢٢ تا ٣٢٩ ق.) و المطيع للّه( خلافت: ٣٣٤ تا ٣٦٣ ق.) بوده و بعضى او را مختصّ خدمت الراضى باللّه دانستهاند. تاريخ او از سال ٢٩٠ تا ٣٦٣ ق. را دربرمىگرفته و خواهرزادهاش، هلال بن محسن صابى، ذيلى بر آن نگاشته و وقايع را تا سال ٤٤٧ ق. ثبت كرده است. نك: قفطى، صص ١٥٤ و ١٥٥.
[٢] - سنان بن ثابت بن قرّه، ابتدا در خدمت مقتدر عباسى بود و پس از آن به خدمت قاهر پيوست. قاهر از غايت تعلّق خاطر، خواست تا او را به اسلام آورد. امتناع كرد، ولى چون كار به تهديد انجاميد، بيمناك شد و اسلام قبول كرد. مدّتى بعد به خراسان گريخت، ولى عاقبت بازآمد و در بغداد، در سال ٣٣٦ ق. به مسلمانى وفات يافت. نك: همان، صص ٢٦٤ و ٢٦٥.