روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧١ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
قدرتى نيست و همگى قدرت از خداست، او را به هرجا كه مىخواهد مىبرد. آدمى در هرحال بايد كه بر اين خيال و تصوّر باشد، چه همچنانكه آن شخص كه بر تختهپاره مانده، در هر نفس در معرض آن است كه به اندك بادى آن تخته بگردد و او در آب غرق شود و كار به مشيّت خداست، همچنين آدمى در هر دم در معرض چندين تغييرات و انقلابات و آفات رنگارنگ اين جهانى است، از انواع بيماريهاى مهلك و ساير اسباب هلاك كه دفع آن از تحت تصرّف او بيرون است و كار حواله به خداست.
|
برگ كاهم پيش تو اى تندباد |
من نمىدانم كجا خواهم فتاد |
|
و بسيار بوده كه پادشاه بعد از آنكه بر خصمان غلبه و استيلا يافته و لشكر مخالف به هزيمت رفته، عجب و غرور او طغيان نموده و باعث آن شده كه لشكر دشمن بعد از انهزام غالب آمدهاند.
ديگر از اعظم اسباب زوال ملك، ظلم است كه «الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم» يعنى: «پادشاهى با كفر باقى مىماند و با ظلم باقى نمىماند». و ظلم باعث خرابى ملك و پراكندگى رعيّت است و چون ملك و رعيّت خراب شود، خزانه و لشكر نيز خراب شود و چون خزانه و لشكر خراب شود، هرگاه دشمنى قاهر متوجّه شود، استيلا يابد. و بسيار بوده كه رعايا و مردمان كه متفرّق شده به بلاد غريب افتادهاند بر دشمنان جمع شدهاند و مادّه قوّت و عدّت دشمنان شدهاند. و بسيار بوده كه ايشان باعث تحريك دشمنان شدهاند و ملك ظالم را مستأصل ساختهاند. و در احاديث مذكور است كه، دعاى مظلوم ردّ نمىشود، هرگاه ملك شيوه ظلم پيش گيرد. دعاهاى مظلومان و بيچارگان، هر دعايى كار لشكرى مىكند و به اندك زمانى آن ملك خراب و ناچيز مىگردد. و در اين دنيا انواع عقوبتها و بلاهاى رنگارنگ كه بر ظالمان وارد شده و از بيخ و بر كندهشدهاند، بلكه آفات به اولاد و اعقاب ايشان سرايت كرده بيش از آن است كه حصر آن توان كرد و عقاب و عذاب اخروى خود در عقب است. در حديث وارد شده كه، «هرگاه روز قيامت مىشود منادى ندا مىكند كه، كجايند ظالمان؟ كجايند اعوان ظالمان؟- يعنى، مددكنندگان ظالمان- كجايند اعوان اعوان ظالمان؟ كجاست كسى كه