روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٤٣ - فصل ششم در فضيلت حلم و ذكر توابع آن، چون تحلم و عفو و صفح
چندان صبر كند كه اشتعال آتش غضب فرونشيند و قوّت عقلى و فكرى به حال اصلى خود معاودت نمايد. آنگاه، تفكّر در گناه مجرم نمايد كه مبادا به افترا و شبهه اين گناه بر او لازم شده باشد. و بعد از لزوم و ثبوت بايد تأمّل كرد كه آيا به حسب قانون ملكى و ميزان شرعى سياستى لازم هست يا نه؟ و اندازه آن سياست و قدر آن را نيز به حسب عقل و فكر مشخّص نمايند و اگر با عاقلى مشورت بايد كرد، بكند. آنگاه، بر آن تأديب و سياست اقدام نمايند و چنانكه در اين باب تأمّل و فكر نمايند و تعجيل ننمايند به صواب نزديكتر خواهد بود. و از اين جهت سنن بعضى سلاطين جارى بوده كه امر به حبس گناهكار مىفرمودهاند تا در گناه او فكر كنند و مكرّر اعاده نظر و تأمل نمايند تا حقيقت چنانكه بايد معلوم شود.
و بعضى دانايان گفتهاند: «سزاوار نسبت به سلاطين آن است كه عقوبت را تأخير نمايند تا وقتى كه سلطان غضب تسكين يابد و در مكافات نيكوكار تعجيل نمايند، چه در تأخير عقوبت امكان عفو است، اگر مصلحت تقاضا كند و فايده تعجيل مكافات احسان، مسارعت اولياى دولت است به انقياد و اطاعت.»
حكايت
آوردهاند كه يكى از ملوك اسلام به كمال حلم و جمال علم و بسطت مملكت و رفعت قدر بر ملوك زمان فايق بود. وقتى با خود فكر مىكرد كه از براى امراض بدنى و بيماريهاى عارضى پيوسته طبيبان را مهيّا مىدارم، تا آنكه اگر ناگاه مرضى حادث گردد، در معالجت آن معاجلت نمايند؛ و بيماريهاى اخلاق كه در نهاد ما سرشته شده به طبيب محتاجتر است، و فكرت بر دفع آن مقصور ساختن مهمّتر. پس، يكى از علما را كه بر قول و علم او اعتماد تمام داشت بخواند [٨٧ ب] و جاى خالى كرد و گفت: «تو را از ميان اكفا[١] جهت آن برگزيدم تا به صحبت مشفقانه دريغ نفرمايى و اخلاق بد و افعال ذميمه كه در من موجود است به مواعظ و نصايح مداوا واجب دانى. و يكى از آن جمله، آن است
[١] - جمع« كفء» است به معنى مثل و نظير.