روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٣٩ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
عروض بفروخت و دوست بخريد. چون معشوقه به خانه آمد بيچاره بر هيچ خشك و تر قادر نبود. حيرت و فكرت بر او غالب آمد. با خود گفت: «به در كه روم؟» پس، به سر تربت يحيى بن خالد برمكى[١] رفت و آن شب آنجا بيدار بود و همه شب قرآن خواند و بر ايشان دعا كرد و مىگريست، تا نسيم سحر بوزيد و نزديك صبح شد. ناگاه، او را خواب در ربود. در خواب ديد كه يحيى و جعفر[٢] او را مىگويند: «اى عزيز! در اين مقام كه ما افتادهايم دست ما جز به كفن نمىرسد و كسوت اموات اهل حيات را نشايد. و ليكن، به آن ويرانههاى ما رو و در آن خانه به فلان موضع آفتابهاى زر هست. آن را بردار و عمر به خوشدلى گذار.»
چون از خواب درآمد، بيامد و آن موضع را بطلبيد و زر برداشت و به اسراف خرج كردن گرفت. صرّافان و ضرّابان چون سكه قديم ديدند، گفتند: «اين جوان گنج يافته است.» آن حال به خدمت مأمون الرّشيد عرضه داشتند. مأمون به احضار آن جوان مثال[٣] داد. جوان حاضر آمد. گفتند: «اين زر از كجا آوردهاى؟» جوان ماجرا بر سبيل راستى بيان نمود و حكايت عشق خويش و بذل يحيى بعد از وفات تقرير كرد. مأمون گفت: «آن زرها [٥٨ ب] را به وى بازگذاريد كه زشت باشد كه يحيى مرده بخشش كند و مأمون
[١] - چون هارون الرّشيد بر كرسى خلافت نشست، يحيى بن خالد برمكى را كه پيش از خلافت وى، نويسنده و نايب و پيشكارش بود به وزارت برگزيد. يحيى كه مردى خردمند و خوشتدبير بود به اصلاح نابسامانيها پرداخت و همه مهمّات مملكت را به عهده گرفت. پس از آنكه در سال ١٨٧ ق. خليفه بر برمكيان خشم گرفت، يحيى به زندان افتاد. سال تولد او ١٢٠ و سال وفاتش ١٩٠ ق. است. نك: بار تولد، و. و.؛« البرامكة» در دائرة المعارف الاسلامية، ج ٣، صص ٤٢٩ تا ٤٩٦؛ تاريخ فخرى، صص ٢٧٠ تا ٢٩٠.
[٢] - جعفر بن يحيى برمكى، متولّد سال ١٥٠ و مقتول به سال ١٨٧ ق.، كه به شدّت مورد توجّه و علاقه هارون الرّشيد بود و پيوسته در ملازمت خليفه به سر مىبرد و از جانب او قدرت فراوانى به هم زده بود، به گونهاى كه حتّى در امور شخصى و خانوادگى خليفه نيز مختار عمل مىكرد. از جمله دلايلى كه براى فرجام بد برمكيان نقل كردهاند ناديده گرفتن دستور هارون الرشيد بود كه هنگام تزويج عبّاسه، خواهرش، به جعفر، وى را از نزديك شدن به او منع كرده بود. و ديگر آنكه رشيد جعفر را به كشتن مردى از آل ابو طالب وادار كرده بود، ولى جعفر از آن سرباز زده، مرد طالبى را رها كرده بود. زسترشتين، ك. و.؛« جعفر بن يحيى البرمكى» در دائرة المعارف الاسلامية، ج ٦، صص ٧٤ و ٧٥؛ تاريخ فخرى، صص ٢٨٧ و ٢٨٨.
[٣] - اينجا به معنى« فرمان» است.