روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٤١ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
قاضى در حال نمير دبير را بخواند و گفت: «رقعهاى[١] بنويس به سوى منصور خليفه، تا با آن مرد به مجلس حكم حاضر آيد.» نمير گفت: «اگر مولانا مرا معذور دارد ممنون مىشوم، چه خليفه روى زمين خطّ مرا مىشناسد. مبادا بر من خشم كند.» قاضى گفت:
«جز تو كسى ديگر اين خطّ نتواند نوشت.» دبير گويد: «چون رقعه را بنوشتم، مرا گفت:
اين رقعه را ببر نزديك منصور و او را به مجلس حكم حاضر ساز.» دبير گويد: «به نزديك ربيع حاجب رفتم و حال با وى تقرير كردم.» ربيع گفت: «تو را در اين گناهى نيست.» رقعه را نزد منصور برد و بر او عرض كرد. منصور به تمام اشراف و معارف حكم رسانيد كه، من به مجلس حكم مىروم. بايد كه چون بر شما بگذرم، هيچكس جهت من برنخيزد و تعظيم نكند. پس، دبير قاضى در پيش روان شد و منصور خليفه در عقب و چون به درگاه رسيد، سلام كرد و هيچكس را زهره نبود كه جهت او برخيزد. و همچنين پياده مىرفت تا به روضه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله رسيد. رو سوى ربيع كرد و گفت:
«مىترسم كه نبايد كه پسر عمران طلحى را از من هيبتى در دل آيد و در مجلس حكم از جهت من برخيزد و من همان ساعت او را معزول سازم و ادب او به شمشير كنم، تا همه عالميان را عبرت شود.»
پس، منصور سوى مجلس حكم آمد و قاضى تكيه كرده بود و نهالى ديباى سياه نهاده. چون منصور را ديد، راست بنشست و به او التفات نكرد و گفت: «خصمان او كجايند؟ بياوريد و در پهلوى او بنشانيد.» عمران [٥٩ آ] جمّال[٢] بيامد و بر منصور دعوا كرد. منصور گفت: «بفرمايم تا حقّ او را به تمام و كمال بدهند.» قاضى اقرار خليفه بر كاغذى ثبت كرد و به دست عمران جمّال داد و يكى از اعوان خود را گفت تا برود و حق او را بالتّمام بستاند و به جمّال رساند. منصور بازگشت و قاضى به وى هيچ التفات نكرد.
پس، ربيع را فرمود كه چون قاضى از مصالح مسلمانان فارغ شود، او را به نزديك من آر.
چون قاضى به نزديك منصور آمد، او را ثنا گفت و گفت: «گمان ما در حقّ خويش وفا كردى.» و او را ده هزار درم انعام فرمود و گفت: «زندگانى هم به اين طريق مىكرده باش و مگذار كه هيچ قوى بر ضعيف ستم كند.» و نظير اين حكايت از مهدى خليفه عباسى و
[١] - نامه، مكتوب.
[٢] - شتربان.