روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٤٣ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
نرخ وقت زر نقد به او دادند. آنگاه، روى به حاضران كرد و گفت: «اگر من انصاف از خود ندهم، انصاف از هيچكس نتوانم گرفت.»[١]-[٢]
حكايت
آوردهاند كه پادشاهى از عالمى سؤال كرد كه، «سبب عدل نوشيروان چه بود؟» گفت كه، «نوشيروان گفت كه، مرا يك نظر عبرت بيدار كرد. روزى در اوايل ايّام جوانى به شكار رفته بودم و بر هرطرف سواران مىتاختند. ناگاه، پيادهاى سنگى بينداخت و پاى سگى بشكست و گامى چند برفت. اسبى لگدى بر آن پياده زد و پايش بشكست. پارهاى راه براندم؛ ناگاه، پاى آن اسب به سوراخى فروشد و بشكست. من به خود بازآمدم و گفتم: «ديدى كه چه كردند و چه ديدند؟ و هركه آن كند كه نبايد، آن بيند كه نخواهد.»
حكايت
كنبايت [٥٩ ب] شهرى است بر ساحل دريا، از اعمال ولايت گجرات[٣] و نهر واله[٤]، در آن شهر جماعتى مسلمانان پاكدين نيك اعتقاد مىبودهاند و جماعتى مغان[٥] چنين
[١] - يعنى، اگر من خود به عدالت رفتار نكنم و حقّ ديگران را نگزارم، مردم را نمىتوانم به رعايت عدالت و گزاردن حقوق يكديگر وادار كنم. به نقل از جوامع الحكايات، ص ٨٦، پانوشت شماره ٣.
[٢] - منقول از: جوامع الحكايات، صص ٨٥، ٨٦.
[٣] - گجرات سرزمينى است در مغرب پنجاب كه اينك جزء كشور پاكستان است و اكثر ساكنان آن مسلمانند. در آخر قرن هشتم هجرى قمرى، در عهد علاء الدين، سلطان دهلى، اين سرزمين جزء كشورهاى اسلامى گرديد و جاى سلاطين هندو را فرمانروايان مسلمان گرفتند. از سال ٩٨٠ ق. گجرات جزء قلمرو سلاطين مغول هند گرديد.
معين، فرهنگ فارسى، ج ٦، ص ١٦٨٠.
[٤] - پايتخت قديم گجرات، همان، ص ٢١٦٣.
[٥] -« مغ» آتشپرست و يا زردشتى را گويند و در عربى به صورت« مجوس» آمده است. بر« موبد زردشتى» نيز اطلاق مىشده است. براى اطّلاع بيشتر درباره اين واژه و چگونگى انواع ضبط و اشتقاقات و مفاهيم آن. نك:
برهان قاطع، ج ٤، ص ٢٠٢٠، ذيل واژه مغ و پانوشت شماره ٤ آن به قلم دكتر محمد معين؛ فرهنگ فارسى، ج ٤، ص ٤٢٤٨، ذيل همين واژه.