روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٦١ - فصل اول در تدبير ترتيب و تربيت ملوك متعلقان و مخصوصان و ملازمان را على الاطلاق، خواه از طبقه اهل قلم باشند و خواه از طبقات ديگر
ديگر آنكه كم طمع باشد كه شرّ فساد و آفت و خللها و خيانتها كه از عاملان در شغلها بههم مىرسد، بنابر فساد و طمع است. و در كلام حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- مذكور است كه، «اكثر مصارع العقول تحت بروق الأطماع»[١] يعنى: «بيشتر افتادنگاههاى عقلها، در زير بيرقهاى طمعهاست.» يعنى: «چون برق طمع جسته شود، عقلها افتاده گردد.» ديگر آنكه مناسب و اولى آن است كه عامل را به آن شغل مناسبت تمام بوده باشد و اگر آن شغل در آباء و اجداد و اعمام و اخوال او بوده باشد و ايشان را در آن اشغال نام نيكو و ذكر جميل حاصل شده باشد، مناسبت بيشتر خواهد بود، [١٤٥ ب] چه آثار اخلاق و سير پدران و اسلاف و اعقاب و اخلاف سرايت مىكند.
ديگر، بدى اصل و ناخوشى طينت و گوهر نداشته باشد و جبلّتش[٢] بر ظلم و تعدّى و فساد و بدخويى آميخته نباشد و از اراذل و اسافل نباشد. در كلمات مقدّسه حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- مذكور است كه، «اذا ملك الأراذل، هلك الأفاضل.»[٣] يعنى: «هرگاه بدان و مردان رذل- كه به بدى و اخلاق و ناخوشى سير موصوفند- مالك زمام امور شوند، نيكوكاران و صاحبان فضايل و معالى هلاك خواهند شد.»
و هم آن حضرت فرموده كه، «اذا استولى اللئام، اضطهد الكرام»[٤] يعنى: «هرگاه لئيمان استعلا و استيلا يابند، كريمان مقهور و مضطرّ شوند.» و هم آن حضرت فرموده: «اذا ساد السفل خاب الأمل.»[٥] يعنى: «هرگاه سفلگان سرورى يابند، آرزوها و املها قرين خيبت[٦] و عدم حصول خواهد بود.»
و هم آن حضرت فرموده كه، «دولة الاوغاد مبنيّة على الظلم و الفساد.»[٧] يعنى: «دولت مردمان دنىّ شكمپرست مبنى بر ظلم و فساد است.» و آن حضرت فرموده: «تولّى الاراذل و الاحداث الدّول، دليل انحلالها و ادبارها.»[٨] يعنى: «متولّى شدن اراذل و تازگان
[١] - نزهة الناظر، ص ٦٣؛ تنبيه الخواطر، ص ٧٩؛ شرح على المائة كلمة، ص ١٨٩.
[٢] - چون در نسخه اصل غالبا كلمات غير منقوط آمده اين كلمه به شكل« حبلتش» ثبت شده، ولى در نسخه مر به صورت« طينتش» درج شده است، و البته جبلّت و طينت مترادفند.
[٣] - آداب النفس، ج ١، ص ١٨٦.
[٤] - غرر الحكم، ج ٣، ص ١٢٩.
[٥] - همان، ج ٣، ص ١٢٩.
[٦] - ناكامى، نااميدى.
[٧] - غرر الحكم، ج ٤، ص ١١:« ... على الجور و الفساد».
[٨] - همان، ج ٣، ص ٢٩٥.