روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢١٣ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
مىبايد داشت؟ معلوم گشت هرچه دارى و ساختهاى از مال مسلمانان است و از رشوت؛ بدين جهان جزاى تو بدهم و بدان جهان از خداى مكافات يابى و از جهت آنكه مرد پيرى و عالم، جان به تو بخشيدم امّا مال و ملك تو خزينه راست». و هر مال و ملكى كه داشت از او بستد و هرگز او را عمل و شغل قضا نفرمود و آن دو آفتابه زر را همچنان به آن جوان داد[١].
خواجه نظام الملك در كتاب مذكور ذكر نموده كه سلطان محمود را مانند اين افتاده است.
حكايت
مردى در راه عرضه به سلطان محمود داد كه، «دو هزار دينار اشرفى[٢]، در كيسه ديباى سبز سربسته و مهر نهاده در پيش قاضى به وديعت نهادم، و خود به سفرى رفتم و آنچه با خود برده بودم دزدان در راه هندوستان از من بستدند و آنچه پيش قاضى گذاشته بودم از قاضى ستاندم. چون به خانه آوردم، سر كيسه باز كردم؛ درستهاى[٣] مسين يافتم.
به قاضى بازگشتم كه، خ من كيسه پر زر پيش تو گذاشتم. اكنون پر مس مىيابم، چگونه باشد؟ خ گفت: خ تو به وقت سپردن هيچ زر مرا بنمودى[٤] يا شمردى؟ كيسه سربسته و مهر نهاده به من سپردى و همچنان بازبردى و به وقت بازدادن از تو پرسيدم كه اين كيسه كيسه تو هست و اين بند مهر تو هست؟ گفتى هست و به سلامت بردى، اكنون به خشك ريش[٥] آمدهاى.» اللّه اللّه اى ملك عادل! به فرياد بنده رسى كه بر تاى نان قادرى ندارم.»
سلطان محمود از جهت او رنجه دل گشت و گفت: «دل فارغ دار كه تدبير زر تو بكنم.
[١] - نك: سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، فصل سيزدهم، صص ١٠١ تا ١١٢.
[٢] - سكه طلاى ايرانى كه سابقا در ايران رواج داشته است.
[٣] - به سكه تمام عيار و نيز سيم و زر مسكوك گويند.
[٤] - اصل:« ننمودى» كه مطابق سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ١١٢، اصلاح شد.
[٥] -« ريش» جراحتى است كه با وى رطوبتى نباشد، چون مرض جلدى كه در تداول عامه سودا گويند. اينجا« خشك ريش» به معنى مكر و حيله و يا عذر و بهانه است. دهخدا، لغتنامه، ج ٦، ذيل خشك ريش.