روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٠٩ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
نيست. اگر نصيحت تو قبول كند، فهو المراد؛ و الّا آنچه بر تو فرض و لازم است، بهجا آورده باشى.»
حسن نزد خليفه رفت و آنچه پوران گفته بود به عرض رسانيد. خليفه گفت: «ايّها الحسن! خداى[١] جزاى او را و تو را به نيكويى دهاد! نزد او رو و سلام من برسان و باز ازو سؤال كن و در روزى كه تعيين كرده نزد من حاضر شو، و[٢] ملازم من باش تا آن روز منقضى شود كه در اين مشورت و تدبير ديگرى را با تو شريك نمىسازم.»
چون صباح آن روز شد، حسن نزد معتصم رفت و معتصم امر كرد كه هركه در آن مجلس است بيرون رفت و با حسن خلوت كرد، و حسن [٣٤٥/ مج] اشاره نمود كه در مجلسى نشيند كه در سقف آن از چوب چيزى نباشد. و لا يزال حسن با او محادثه مىنمود و سخن مىگفت، و معتصم با او مزاح مىكرد تا ظهر شد و وقت نماز شد.
معتصم برخاست كه وضو سازد. حسن گفت: «امير المؤمنين از اين مجلس بيرون نرود، و وضو و نماز و هرچه اراده آن داشته باشد همينجا به عمل آورد تا وقتى كه آن زمان بگذرد.»
در اين وقت، خادمى آمد، و با او شانه و مسواك بود. حسن به خادم گفت: «تو با اين شانه شانه كن و با اين مسواك مسواك كن[٣].» خادم امتناع كرد و گفت: «چون من به اين با امير المؤمنين مشاركت نمايم؟» معتصم گفت: «ويلك! امتثال فرمان حسن بهجا آور، و مخالفت مكن.» چون خادم چنان كرد، دندانهاى او ريخت و دماغش ورم كرد و بيهوش افتاد و جان بداد. و حسن برخاست كه برود. معتصم او را طلب كرد و[٤] شفقت و عنايت بسيار كرد، و املاك و ضياعى كه از پوران گرفته بودند [٢٨٥/ چ] بر او ردّ نمود.
و[٥] قريب به اين حكايت نيز از مجلّد سابع كتاب تاريخ الوزراء و الكتّاب نقل شده[٦].
[١] - چ:« خدا».
[٢] - در چ« و» نيامده است.
[٣] - چ:« نما».
[٤] - چ فاقد« و» مىباشد.
[٥] -« و» در مج ذكر نشده است.
[٦] - كتاب تاريخ الوزراء و الكتّاب اثر ابو عبد اللّه محمد بن عبدوس كوفى معروف به« جهشيارى» از مورّخان قرن چهارم هجرى، متوفى به سال ٣٣١ ق.، كه در طبقه مورخانى همچون طبرى و مسعودى قرار دارد. اثر او از كهنترين منابع تاريخى در زمينه كتابت انشاء و وزارت و ذكر وزيران از آغاز حكومت اسلامى در مدينه تا پايان قرن سوم هجرى مىباشد. آنچه از كتاب او باقى مانده تا قسمتى از دوره مأمون عباسى را دربردارد و مابقى از ميان رفته است. مطلبى كه در متن روضة الانوار به آن استناد شده، جزء بخشهاى از ميانرفته تاريخ الوزراء و الكتاب است. براى اطلاع بيشتر درباره، اين اثر مراجعه شود به: مقدمه مصححّين متن عربى آن( مصطفى السقا، ابراهيم الابيارى، عبد الحفيظ شلبى)، ترجمه ابو الفضل طباطبايى، صص ٩ تا ١٨.