روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٤ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
كرد به حاجب، تا او را به وثاق[١] خود برد و همه اسباب معيشت او مهيّا كرد و يكى از معتمدان خود به آذربايجان فرستاد تا آن حال تفحّص كند. و بعد از مدّتى آن معتمد باز آمد و حال صدق آن پيرزن باز نمود و تقرير كرد كه او مظلوم [ه][٢] است و آن امير غاصب.
انوشيروان تيماردارى آن پيرزن مىكرد، تا وقتى كه امير آذربايجان به خدمت رسيد و انوشيروان بفرمود تا او را بر در بارگاه بازداشتند. آنگاه، از امرا سؤال كرد كه چه گوييد امير آذربايجان را؟ تجمّل و اسباب چند است؟ همه گفتند: «نهايت و اندازه ندارد».
گفت: «با اين تجمّل [٤٥ آ] زمين پيرزن بيچاره را غصب كند و به ظلم بستاند، سزاى او چه باشد؟» گفتند: «فرمان پادشاه راست». پس، فرمود تا پيرزن آمد و دادخواهى كرد، و آن معتمد كه پادشاه جهت تحقيق فرستاده بود در حضور امرا گواهى داد. آنگاه، فرمود كه امير آذربايجان را پوست از سر كشيدند و آن زمين را به پيرزن داد و هيبت و سياست در دلها متمكّن شده، كسى را ياراى ظلم نبود[٣].
و آن سياستى كه نوشيروان كرد كشتن بود، ليكن حكم بر كشتن زود به زود نتوان كرد و تا قواعد شرع و عقل در اقتضاى آن مطابق نيفتد البته اقدام بر آن نشايد كرد، چه تخريب بنايى كه خداى عز و جلّ كه در ساختن آن بدايع حكمت و لطايف تدبير مرعى داشته، سهل و آسان نتوان كرد و از وبال و تبعه آن غافل نتوان بود. بلى، تأديبات و تنبيهات ديگر توان كرد كه باعث اذخار و اعتبار ديگران شود.[٤]
و حكايت امير عادل عبد اللّه بن طاهر چنان است كه روزى بار عام داده بود. زنى درآمد و دادخواست. امير گفت: «از كه تظلّم مىكنى؟» گفت: «از برادرزاده تو كه والى هرات است». امير گفت: «او در حقّ تو چه ظلم كرده است؟» گفت: «خانهاى داشتم كه از آباء و اجداد ميراث به من رسيده بود، و برادرزاده تو بر در خانه من ميدانى ساخته بود و آن خانه مرا از من به بها خواست و من نفروختم و بىرضا و اجازت من خانه مرا ويران كرد و داخل ميدان خود كرد. اكنون آمدهام تا داد من بدهى». امير گفت: «اى زن!
[١] -« وثاق» واژهاى تركى به معناى اتاق يا خانه است.
[٢] - اضافه از مر است.
[٣] - اين حكايت با تفضيل بيشتر در سياستنامه، آمده است، نك: تصحيح هيوبرت دارك، صص ٤٦ تا ٥٢.
[٤] - مر:« نشود».