روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٧٠ - فصل اول در تدبير ترتيب و تربيت ملوك متعلقان و مخصوصان و ملازمان را على الاطلاق، خواه از طبقه اهل قلم باشند و خواه از طبقات ديگر
خواجه نظام الملك طوسى در كتاب خود ذكر نموده كه هرگاه مجهولان و بىاصلان و بىفضلان را عمل فرمايند و معروفان و فاضلان و اصيلان را معطّل و ضايع گذارند تا يكى را پنج شغل فرمايند و يكى را يك عمل نفرمايند، دليل بر نادانى و بىكفايتى وزير باشد.
پس، اگر وزير كافى و دانا باشد[١]، علامت آن بود كه زوال ملك و دولت و فساد كار پادشاه مىطلبد، و بدترين دشمنان است از جهت آنكه چون ده عمل يك مرد را فرمايند و نه مرد را يك عمل فرمايند[٢]، در آن مملكت مردمان محروم و معطّل بيش از مردم با عمل باشند. و چون چنين باشد، اين بيكاران همكارى كنند و باشد كه اين كار در توان يافت و باشد كه درنتوان يافت.
و بعد از اين خواجه مذكور گفته كه، روزى يكى كه فساد ملك مىجويد و توفيرها باز مىنمايد خداوندگار عالم را بر آن داشته بود كه، «الحال، جهان صافى است و هيچجا مخالفى و دشمنى نيست كه مقاومتى تواند كردن. قرب چهارصد هزار مرد مواجب مىخورند؛ هفتاد هزار مرد كفايت باشد كه بدارند و به هروقت اگر حاجت افتد به مهمّى كه خواهند نامزد كنند و از ديگران مواجب و مقرّرى و مرسوم بازگيرند تا خزانه را هر سال چندين هزارهزار دينار توفير باشد و به اندك روزى خزانه پرزر گردد.»
چون خداوند عالم اين را به بنده بگفت، دانستم كه سخن كيست و در اين فساد مملكت مىخواهد. جواب دادم كه، «فرمان خداوند راست، و ليكن اگر چهارصد هزار مرد مواجب و مقرّرى دارند، لاجرم پادشاه خراسان دارد و ماوراء النهر تا در كاشغر[٣] و بلاساغون[٤] و خوارزم دارد و نيمروز و عراق و عراقين دارد و فارس [١٤٨ آ] و ولايت
[١] - در سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ٢٢٣:« نباشد.»
[٢] - همان:« نفرمايند.»
[٣] - به گفته مؤلف حدود العالم، شهرى است از چينستان كه بر سرحدّ ميان يغما و تبت و خرخيز(- قرقيز) و چين قرار دارد. ياقوت به راه آن از طريق سمرقند اشاره كرده و گويد در ميان بلاد ترك واقع است و مردم آن مسلمان هستند. اين شهر امروزه جزء كشور چين است و به آن« سين كيانگ» اطلاق مىشود. نك: حدود العالم، ص ٧٩؛ معجم البلدان، ج ٤، صص ٤٣٠ و ٤٣١؛ معين، فرهنگ فارسى، اعلام، ج ٦، ذيل كاشغر.
[٤] - شهرى بوده است بزرگ در بالاى رود سيحون و نزديك شهرهاى كاشغر و فاراب، بنا به گفته لسترنج محلّ دقيق آن امروزه ناشناخته مانده است. معجم البلدان، ج ١، ص ٤٧٦؛ آثار البلاد، ص ٦٨٥؛ لسترنج، ص ٥١٩.