روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧١١ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
دست گرفت و كاردى در آستين نهاد، به قصد آنكه به درس يعقوب رود و در وقت فرصت كار او بسازد[١] از بلخ روى به بغداد نهاد، و در مجلس درس يعقوب حاضر شد و بر او ثنا گفت، و گفت: «مىخواهم كه از علم نجوم پيش تو چيزى بخوانم.» يعقوب گفت: «تو از جانب مشرق به كشتن ما آمدهاى، نه به درس خواندن؛ ليكن از آن پشيمان شوى، و علم نجوم بخوانى و در آن علم به كمال رسى، و در امّت محمّد از منجّمان بزرگ باشى.»
بزرگان از بنى هاشم و معارف و مشاهير بغداد بودند، كمال تعجّب نمودند. ابو معشر مقرّ آمد و كارد از ميان كتاب بيرون آورد و بشكست و بينداخت، و زانو خم داد و پانزده سال تلمّذ كرد تا در نجوم به مرتبه كمال رسيد.[٢]
و اين حكايت را به اين نحو احمد بن عمر سمرقندى[٣] در كتاب خود ايراد نموده، و آنچه نوشته كه يعقوب كندى يهودى بود ظاهر آن است كه موافق واقع نباشد، چه آباء كندى در عداد[٤] [٣٤٦/ مج] اهل اسلام بودهاند، و ظاهر كلام بعضى علما آن است كه كندى مسلمان بود[٥]. و ابن طاووس از بعضى نقل كرده كه كندى شيعه بوده و اين بغايت مستبعد مىنمايد كه ذمّى بر عالم مسلمانان در مجلس خليفه تقدّم تواند نمود.
حكايت
از كتاب اخبار المذاكره نقل شده كه نقل كرده از عمر بن الحارث الحارثى[٦] كه، من عامل[٧] خزاين سلاح معتمد[٨] بودم و ايستاده بودم در حضرت موفّق در عسكر او، و ابو جعفر منجّم و منجّم [ى] ديگر حاضر بودند. به ايشان گفت: خ طالع ملاحظه كنيد[٩] جهت امرى كه من[١٠] در ضمير داشتم شب گذشته، و الحال از شما سؤال مىكنم و امتحان
[١] - در مج بعد از« بسازد»« و» آمده است.
[٢] - به نقل از: چهار مقاله عروضى، صص ٩٠ و ٩١.
[٣] - چ:« السمرقندى».
[٤] - همان:« عدد».
[٥] - همان:« بوده».
[٦] - مج:« الحاربى».
[٧] - چ:« حامل».
[٨] - در چ« معتمد» پس از« بودم» آمده است.
[٩] - در چ« ملاحظه كنيد» يك بار نيز تكرار شده است.
[١٠] -« من» در همان نيامده است.