روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٠٧ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
حضرت گشوده مىشد داخل شد و گفت: «اجر دهد خداى عز و جلّ شما را در باب فضل كه به حمّام داخل شد و جماعتى با شمشيرها داخل شدند و او را كشتند.»
و در كتاب منسوب [به] ابن طاووس از كتاب الوزرا نقل شده كه بر كتابى به خطّ فضل ذو الرّياستين نوشتهاى يافتند به خط او كه در فلان سال ما را نكبت خواهد بود، و اميد به خدا داريم در دفع آن. اگر حساب نجومى درست است، آن امر در آن سال واقع خواهد شد. اميد به خدا داريم كه خاتمه كار ما را به خير گرداند. و ذو الرّياستين را هر سال تقويمى بود كه هر روز مىنوشت كه امروز جهت چه كار خوب است و از چه كار احتراز مىبايد كرد. چون به روزى رسيد كه در آن روز كشته شد، گفت: «اف بر اين روز! چه شرّ است بر من!» و تقويم را از دست بينداخت.
و از خواهر فضل نقل كرده كه، فضل بن سهل داخل شد در آن شبى كه صباحش كشته شد نزد مادر خود و بر جانب مادر نشست، و شروع كرد او را موعظه مىكرد و تسلّى مىداد و ذكر حوادث روزگار[١] ( [٢٨٤/ چ] [٣٤٤/ مج] و تقضى[٢] امور عباد مىكرد؛ آنگاه، سينه و دستهاى مادر ببوسيد و او را وداع كرد، وداع كسى كه بر جناح مفارقت باشد. پس، برخاست و بيرون رفت با قلق و اضطراب، و از موضعى به موضعى ديگر منتقل مىشد، و از نشيمنى به نشيمنى ديگر مىرفت، و او را خواب نمىبرد. و چون سحر شد، متوجّه حمام شد. استرى آوردند. بر آن سوار شد و حمّام در آخر بستان بود.
استر او را بينداخت؛ خوشحال شد كه شايد آفت به همان بگذرد، و پياده به حمّام رفت؛ آنگاه، كشته شد.
حكايت
در بعضى تواريخ مذكور است كه مأمون بعد از قتل فضل نزد[٣] مادرش فرستاد كه:
«اگر چيزى از متروكات فضل لايق سركار ما باشد، بفرست كه در برابر آن رعايت كرده
[١] - از اينجا تا صفحه ٧٣٦ در اصل افتادگى دارد و افتادگيها ميان() از نسخ مج و چ نقل مىشود. شماره صفحات آن دو نسخه، در ميان كروشهها نهاده شده است.
[٢] - مج:« نقضى».
[٣] - مج:« بر».