روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٥٨ - فصل دوم در تدبير امراى عساكر و اميران بلاد و محافظان قلاع و حارسان سرحدها
دوستى ايشان نمايد و ايشان را به لطايف تدبير محبّ و مخلص پادشاه گرداند، و تخم دوستى و محبّت پادشاه در فضاى آن ممالك بپاشد.
و بايد كه امراى بلاد، خصوصا امراى سرحدّها، لشكريان را بيكار نگذارند كه به راحت و فراغت و عطلت خو گيرند و رسوم محاربه و سپاهيگرى فراموش [نمايند][١]، بلكه به هر نوع كه باشد ايشان را بر شغل سپاهيگرى- چون تير انداختن و اسب تاختن و امثال آن- مىداشته باشد و چنان كند كه ايشان اكثر اوقات بر سر اسب باشند و در اطراف و جوانب آن ناحيه در حركت باشند، و خود نيز اگر همه بر رسم شكار باشد اكثر اوقات حركت مىكرده باشد، مگر در جايى كه مصلحت امير و سپاه در بيرون رفتن از قلعه و حصار نباشد.
و در ضمن حركت مذكور چند فايده مندرج است: يكى آنكه سپاهيان از ورزش و عادت كارهاى خود نمىافتند و به خواب و راحت و غلظت خو نمىگيرند. ديگر، از اطراف و نواحى ملك خود خبردار است. [١٨٨ ب] اگر حادثهاى واقع شود يا امرى غريب رودهد، اطّلاع دارد و آيندگان و روندگان را مىبيند و از خصوصيّات اقوال و افعال ايشان استدلال بر امور مىتواند كرد. ديگر، خصمان و دشمنان از ايشان در حسابند و چون ايشان را هميشه سوار و مستعدّ و مهيّاى كار مىبينند، موادّ طمعهاى ايشان منقطع مىگردد و كيدى و فتنهاى از ايشان به ظهور نمىتواند رسيد. و اگر بالفرض كيدى در خاطر داشته باشند، چون تهيّه و استعداد اكثر اوقات حاصل است، دفع كيد ايشان آسانتر مىتواند شد. ديگر، اگر وقتى پادشاه را اراده روانه ساختن لشكرى به ناحيه دشمنان جهت تسخير بلدى يا أسر و نهب طايفهاى مقصود افتد كه به تقريب آن جمعيّت ضرور شود، چون در آن سرحدّ اجتماع و حركت سپاهيان و تردّد ايشان به اطراف و جوانب ناحيت خود محسوس دشمنان مىگردد، چون جمعيت تازه نشود، ممكن است كه دشمنان را اطّلاع بر جمعيت غرض از آن تازه حاصل نگردد.
بايد كه پادشاه در تقويت امراى بلاد، خصوصا امراى سرحدّها[٢] اهتمام تمام لازم
[١] - اضافه از مر است.
[٢] - بعد از« سرحدّها» كلمه« كه» آمده بود كه براى افاده صحيح معنى جمله حذف شد.