روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٧٧ - فصل اول در تدبير ترتيب و تربيت ملوك متعلقان و مخصوصان و ملازمان را على الاطلاق، خواه از طبقه اهل قلم باشند و خواه از طبقات ديگر
آن وقت به واسطه استيلاى سلطان ابو سعيد ميرزا از ماوراء النهر آمده بود به رسم رسالت نزد ميرزا محمّد فرستاده، التماس صلح فرمود. خواجه مولانا شرايط سفارت بهجا آورد.
ميرزا سلطان محمّد، نخست از قبول مصالحه سرباز زده، عاقبت بنابر وفور الحاح و مبالغه خواجه مولانا سر رضا جنبانيده، مهمّ بر اين جمله قرار يافت كه محقر ولايتى از مملكت خراسان داخل ديوان عراق باشد و در تمام قلمرو ميرزا بابر خطبه و سكّه به نام ميرزا محمّد موشّح گردد. و ميرزا بابر پس از مراجعت خواجه مولانا اعتماد بر صلح كرده از بسطام به طرف مازندران طرح قشلاق انداخت و در خلال اين احوال خبر متواتر شد كه ميرزا محمّد دفتر عهد و پيمان را بر طاق نسيان نهاده از بسطام و دامغان گذشته، به حدود اسفراين[١] درآمد.
ميرزا بابر از اين خبر برآشفته، متوجّه ميدان قتال گشت و ميرزا سلطان محمّد چون از توجه برادر خبر يافت، از ولايت اسفراين عنان يكران به جانب استرآباد[٢] تافت[٣] و در موضع چناران[٤] آندو سپاه به يكديگر رسيدند، و ميرزا سلطان محمّد در آن روز به نفس خود بر سپاه خراسان تاخت.
در اين اثنا امير سعيد مبرم بنابر رنجشى كه در خاطر داشت از ميرزا سلطان محمّد بگريخت و نزد ميرزا بابر رفت و گفت: «ميرزا سلطان محمّد قصد قول بزرگ دارد و مصلحت در آن است كه لشكريان كوچه بازدهند تا او به ميان صفوف درآيد. آنگاه، از اطراف و جوانبش درآمده، نگذارند كه بيرون رود.» مقارن آن حال، شهريار شجاعت شعار بر قلب لشكر خراسان حمله نموده، گفت: «منم محمّد بن بايسنقر.» و سپاه ميرزا
[١] - شهركى از توابع نيشابور كه نام كهن آن مهرجان بوده و در نيمه راه جرجان قرار داشته است. ر ك: معجم البلدان، ج ١، صص ١٧٧.
[٢] - از شهرهاى طبرستان كه ميان سارى و جرجان قرار داشت. همان، ص ١٧٥.
[٣] -« تافتن» به معنى« روى آوردن» است.
[٤] - اصل:« خباران» و در مج به صورت« خياران» آمده، اينجا به پيروى از مر درج شد.