روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٤٠ - فصل ششم در فضيلت حلم و ذكر توابع آن، چون تحلم و عفو و صفح
مىكنيم، پيرى و جوانى، تا از جانب ما سخن گويند. اگر فرمان باشد، زبان بگشايند و عرض ما بازنمايند.» سفّاح گفت: «چنين بايد كرد.» پس، جوان برپاى خاست و گفت:
«يا امير! به انتقام مشغول شدن عدل است، امّا فضل و بزرگى در عفو كردن است. اكنون امير مشاهده نمايد تا كدام دوستتر دارد و ما بندگان چنان گمان مىبريم كه از آن گوهر پاك، كه در ذات كريم او موجود است، جز اختيار كردن عفو و احسان نيايد.» اين بگفت و بنشست و پير برپاى خاست و گفت: «يا امير! هركس كه خشم خويش براند و دل خود را خوش گرداند، او را در آن هيچ نام باقى حاصل نيايد و آن را مىباشد [٨٧ آ] يك ساعت؛ و اگر آن خشم را به پرده حلم بپوشد، وى را از آن نام نيك جاويد بماند. يا امير! اگر انتقامكشى، داد كرده باشى و اگر عفو كنى، به جانب فضل ميل نموده باشى. و چون كسى خشم بر گناهكار براند، او را بر آن شكر نگويند و خشم فروخوردن از حلم بود و حلم از صبر مردان باشد و تشفّى نمودن از شتاب، و تيزى را از غايت سبكسارى دانند، و گناهان شاميان بيش از آن نيست كه گروهى مردم بر ما مسلّط بودند و خويش را امير و خليفه مىدانستند، و ندانيم كه بر حقّ بودند يا باطل. بر شهرها مستولى شدند و خلق را به اطاعت خود درآوردند و ما را به ضرورت ايشان را گردن بايست نهادن و فرمانبردارى نمودن. اكنون برافتادند و محو گشتند و كار ايشان با خداى افتاد. ما امروز رعيّت اميريم، ميان خوف و رجا مانده و عيال و اطفال ما چشم بر راه نهاده و خلقى بسيار دلها در ما بسته كه چون بازگرديم و فرمان خليفه در باب ما چه باشد. هر راهى كه امير بيند، صلاح و صواب در آن باشد.»
سفّاح بسيار بگريست، چنانكه آب از چشم او بر بساط چكيد و گفت: «بنشين، اى پير! مردمان شام را گناهى نبود. اگر اهل بيت را لعنت كردند، قرارگاه خويش در جهنّم يافتند؛ و اگر گناهى دارند به سبب متابعت كردن آن طايفه در باطلها و شادى نمودن بر قبيحهاى ايشان، ما عفو كرديم و از خطاهاى ايشان به كرم درگذشتيم و زينهار داديم و ايمن گردانيديم تا در راحت افتند و در روزگار ما آسوده باشند و به خرّمى و خوشدلى گذرانند كه ايزد تعالى ما را شفاى دلهاى رنجوران گردانيده است.» و بفرمود تا ايشان را تشريفها و خلعتها دادند و به خوبى بازگردانيدند.