روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٣٠ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
دست به حاجت گشاده. شمشير همّت به ابر مىرسانند و تير آن از سپر هفت آسمان مىگذرانند و لشكر و تو و ما همه در پناه ايشانيم. ملكشاه بگريست و او را تحسين كرد و گفت: «از براى من بيش از اين لشكرى ترتيب نماى.»
ديگر، در تقويت دين و شرع و رواج امور ملّت بكوشد و در اكرام علما و صلحا و اهل دين و زهّاد و گوشهگيران و سادات و اشراف و بزرگزادگان تقصير نكند و در نهى منكرات و بدع و ضلال بكوشد.
ديگر، در حفظ نام و آوازه و ذكر جميل و تحصيل دعاى خير جهت پادشاه قاصر نباشد.
ديگر، از اداى شكر نعمتهاى الهى غافل نگردد، حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- فرموده: «صيّر الدّين حصن دولتك و الشّكر حرز نعمتك فكلّ يحوطها الدّين لا يغلب و كلّ نعمة يحرزها الشّكر لا يسلب.»[١] يعنى: «بگردان دين را حصن دولتت، و شكر را حرز نعمتت. چه هر دولتى كه دين او را احاطه كند، مغلوب نمىشود و هر نعمتى كه شكر آن را حرز باشد، مسلوب نمىگردد.»
ديگر، از رجوع و تردّد خلق به تنگ نيايد و با روى شكفته و پيشانى گشاده و سينه منشرح با خلق ملاقات نمايد كه صاحب اين منصب را از تحمّل تردّد خلق چاره نيست و ضجرت و ملالت سودى ندهد.
ديگر، در تحصيل دوستان و اصدقا بكوشد كه يك صديق بهتر از گنجهاى [١٦١ ب] زر خالص. و دشمنان را به مدارا و احسان دوست كند.
ديگر، وزير را خصمان و منازعان بسيار باشند. و اگر با او مخاصمت كنند و در حضور ملك كار به جدال انجامد، بناى اقوال و افعال او بر نرمى و حلم و سكون و وقار و حجّت باشد. و از تيزى و طيش و اضطراب و خشونت محترز باشد كه هميشه غلبه حكيم را بود.
ديگر، ميان وزير و پادشاه بسيار مهمّات و امور گذرد و در آخر كار آنچه شود اگر مرضى پادشاه نيفتد، گاه باشد كه وقوع آن كار را به عمد يا سهو اسناد به وزير كند؛ هرچند او برى باشد، بايد كه ملتزم آن جرم بشود و جرم را به پادشاه حواله ننمايد و سعى
[١] - غرر الحكم، ج ٤، ص ٢٠٣.