روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٩ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
عضد الدّوله متنبّه شده، بگريست و كارهاى آن شيخ را بالتّمام بساخت.
ديگر، بايد كه وزير تا تواند به قول و فعل و مال احسان نمايد و فرصت وقت را غنيمت داند و كار امروز را به فردا نيندازد، و در حديث است كه، «الفرصة تمرّمرّ السّحاب.»[١] يعنى: «فرصت مىگذرد مانند گذشتن ابر.» و در بعضى كلمات شريفه حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- حيات اين جهان به سايه اغصان- يعنى، شاخههاى درخت- تشبيه شده، چه سايه شاخ درخت با آنكه زوال را لازم دارد، در حال بقا نيز قرارى ندارد و اعتماد را نشايد، چه به هر نسيمى و تموّج بادى يا ادنى تحريك دستى در اضطراب و تزلزل آيد. پس، فرصت ايّام اقبال را غنيمت داند و از انديشه روز ادبار غافل نشود و در دوستنوازى كوشد و آزار به كسى نرساند كه سرانجام كار جز حسرت و ندامت نتيجه ندهد.
بزرگى از عمل معزول شده، جزع و اضطراب مىكرد و مىگفت: «من از معزولى جزع نمىكنم، چه يقين دارم كه ايّام هر عمل منقضى و منتهى است. جزع من از آن است كه نيكيها كه كردم، چرا كم كردم و بديها كه كردم چرا كردم؟»
ديگر، به جاه و منصب و قوّت اساس دولت مغرور نگردد و هميشه از زوال و اختلال انديشناك و برحذر باشد.
ديگر، چندانكه ملك با او مباسطت نمايد و در تقريب او بيفزايد، او در ادب و تواضع و احتياط و كوتاهدستى و مراعات هيبت و احتشام ملك تقصير ننمايد.
ديگر، پادشاه را بر خيرات و مبرّات و احسان و سخا دارد و در اين باب كوتاهى ننمايد. گويند سلطان ملكشاه را گفتند كه، نظام الملك هر سال از خزانه نهصد هزار خلعتى به علما و صلحا و زاهدان و عابدان مىدهد و شما را از آن هيچ نفعى نيست و به آن مبلغ لشكرى جرّار بههم مىتوان رسانيد. سلطان اين سخن را به خواجه بازگفت.
فرمود كه، به آن زر لشكرى ترتيب مىتوان داد كه ايشان دشمنان را به شمشير يك زرع و تيرى كه رفتنش سيصد زرع باشد دفع كند. من بدان زر براى تو لشكرى ترتيب كنم كه از اوّل شام تا صباح بر درگاه حضرت اله به قدم صدق ايستادهاند و براى تو زبان به دعا و
[١] - نزهة الناظر، ص ٤٢؛ و در غرر الحكم، ج ١، ص ٢٩٨:« الفرص».