روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٢٣ - فصل ششم در فضيلت حلم و ذكر توابع آن، چون تحلم و عفو و صفح
خيرى و خوبى نيست در خلقى كه او را مزيّن نسازد حلم.» و فرموده: «الحلم عشيرة.»[١] يعنى: «حلم قبيله و عشيره است.» و در حديثى ديگر هست كه، «الحلم نعم العشيره.»[٢] يعنى: «حلم نيكو عشيرهاى است.» و وجه اين سخن شريف آن است كه هرگاه ميانه دو كس مخاصمتى باشد، اگر يكى سفاهت و خشونت كند، ديگرى حلم و تحمّل ورزد و مقابله به غلظت و شدّت ننماند، همهكس تقويت جانب حليم كنند و مانند قبايل و عشاير امداد و اسعاد او نمايند و كينه آن طرف در سينه در دل گيرند. و لهذا آن حضرت اصرح از اين فرموده كه، «اول عوض لحليم عن حمله انّ النّاس انصاره على خصمه.»[٣] يعنى: «اوّل عوض حليم از حملش آن است كه مردمان انصار و مددكاران اويند بر دفع خصمش.»
و فرموده: «وجدت الحلم و الاحمال أنصر لى من شجعان الرّجال.»[٤] يعنى «يافتم حلم و احمال و برداشتن مكّاره را نصرتدهندهتر مرا از مردمان شجاع دلير.» و احنف بن قيس[٥] كه به حلم و عقل در ميان عرب مثل است، از كلام حضرت استفاده نموده و گفته: «وجدت الحلم أنصر لى من الرّجال.» يعنى: «يافتم حلم را يارىدهندهتر از مردان و شجاعان.»
نقل است كه، شخصى مسارعت نمود بر دشنام دادن بعضى ادبا، و او ساكت بود.
بعضى از مردمان كه درگذار بودند در مقام حمايت آن اديب درآمد و گفت: «آيا تو را نصرت ندهم؟» گفت: «نه.» گفت: «چرا؟» گفت: «از جهت آنكه من حلم را نصرت دهندهتر از مردان يافتم و اين حمايت كردن تو نيز سببى نداشت، الّا حلم من.»
[١] - نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، خطبه ٤١٨.
[٢] - مأخذ يافت نشد.
[٣] - غرر الحكم، ش ١٨٥٩:« ... ان الناس كلهم انصاره».
[٤] - همان، ش ١٠١٣٩:« وجدت الحلم و الاحتمال ...».
[٥] - ابو بحر ضحّاك بن قيس تميمى، معروف به أحنف، از بزرگان تابعين كه در روزگار پيامبر٦ را درك كرد، ولى به زيارت حضرت نايل نگشت. در جنگ صفّين در سپاه على( ع) حضور داشته، با اين همه در دوران حكومت معاويه به مقرّ او رفتوآمد داشته و با زيركى از لعن حضرت على( ع)، كه مورد درخواست و اصرار معاويه بوده، طفره رفته است. احنف تا زمان مصعب بن زبير زيسته و همراه او به كوفه رفته است و همانجا به سال ٦٧ و يا ٧١ و يا ٧٧ وفات يافته است. وفيات الاعيان، ج ٢، صص ٤٩٩ تا ٥٠٦.