روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٠٣ - فصل نهم در فضيلت تواضع و مذمت تكبر
افاضل بود، عظيم حرمت داشتى و در تعظيم و تكريم او هيچ اهمال نكردى. وقتى او را به رسالت فرستاده بود. چون بازآمد، به نفس نفيس او را استقبال نمود. ابو الفضل پهلوى او مىراند. سلطان سهبار در گوش او سخن گفت و خواجه گفت: «نه.» چون به وثاق باز آمد، جماعت شاگردان از وى سؤال كردند كه، سلطان با تو چه گفت؟ گفت: «مرا مىگفت: مرا بگذار تا فرود آيم و غاشيه[١] تو بر دوش گيرم تا مردمان اعتقاد من در حقّ تو بدانند. و من مىگفتم كه، تو اولوا الامرى. نشايد پادشاه و مالك رقابى شكوه ملك را نقصان دارد.» و از كمال تواضع آن پادشاه دادگستر بود كه آفريدگار عالم هرروز دولت او را قويتر مىگردانيد و رايت رفعت او بالاتر مىرفت.
حكايت
ثابت بن قرّه حرّانى[٢] در علوم حكمت و فنون فلسفه و طبّ و نجوم ماهر بود و ليكن به قول صاحب كتاب عيون الانباء بر دين اسلام نبود و مذهب صابئان داشت، و معتضد خليفه [خلافت: ٢٧٩- ٢٨٩ ق.]، كه از اعاظم خلفا بود، در تعظيم و احترام او بغايت مىكوشيد و در مجلس خليفه كه وزير اعظم و اكابر ايستاده بودند، او را پيش خود مىنشاند بنابر تعظيم علم. در كتاب عيون الانباء نقل كرده از ابو اسحاق كاتب كه، روزى ثابت با معتضد راه مىرفت در فردوس- و آن باغى بود در خانه خليفه- و معتضد تكيه بر دست ثابت كرده و با هم راه مىرفتند. ناگاه، معتضد به شدّت دست خود را از دست ثابت بيفشاند چنانكه ثابت را هول و فزع شد، و معتضد بسيار مهيب بود. آنگاه، معتضد به ثابت گفت: «يا ابا الحسن! دست خود را بر دست تو گذاشتم و بر آن تكيه كردم و
[١] - بر هر نوع پوششى از جمله پوشش تن و زين و شمشير گفته مىشود. حمل غاشيه در پيشاپيش امرا و سلاطين از جمله رسوم سلطنتى بوده است.
[٢] - از مترجمان و علماى معتبر كه در رياضيات و طب و حكمت دست داشت و اكنون ترجمهها و تأليفات بسيارى از او در دست است. نزد معتضد عباسى( خلافت: ٢٧٩- ٢٨٩ ق.) مقامى والا داشت و كتاب ذخيره او در پزشكى از جمله كتب نادر در اين علم بهشمار مىرفت. وى متولد ٢١١ و متوفى به سال ٢٨٨ ق. مىباشد. ر ك: شهرزورى، صص ٣٥٣ تا ٣٥٥.