روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧٠ - فصل دوم در شكر
امثال آن دريابد و فايده آن، آن است كه گرمى و سردى و چيزهاى ديگر كه منافى طبع باشد دريابد و از آن احتراز كند، چون آتش سوزان و شمشير برّان و مانند آن. و اوّل درجه حيوان اين است كه حسّ لمس در او پديد آيد، و ناقصترين درجات حيوان آن است كه همين حسّ لمس داشته باشد و از حواسّ ديگر خالى باشد، مانند كرمهاى زمين كه اگر در ايشان سوزنى فرو كنند منقبض شوند و خود را بههم كشند و آن از ادراك موذى است كه به حسّ لمس مىيابند و اين در نبات نباشد، چه اگر سوزنى در درخت فروكنند انقباضى در او حاصل نشود ليكن، اين مرتبه نيز ناقص است؛ چه غير از چيزهايى كه ملاصق[١] بدن باشد درنتواند يافت. [٦٧ ب] پس، خداى عز و جلّ حسّ شامّه داد تا چيزهايى كه ملاصق بدن نباشد، امّا نزديك باشد، دريابد. ليكن، اين قوّت همين بوى را دريابد و نداند كه اين بوى از كدام ناحيه آمده؛ پس، حيوان را تعب بايد كشيد و در جوانب بايد گرديد تا آن جسم صاحب بوى را بيابد.
پس، خداى عز و جلّ نعمت چشم و قوّت بينايى داد تا به آن چيزهايى كه از آدمى دور باشد دريابد و راه به جانب آن جسم را دريابد و چيزهايى كه مضرّ باشد و منافى طبع باشد ببيند و از آن احتراز كند، با حكمتها و مصلحتهاى بسيار غير از اينكه در وجود چشم موجودند، پس، چشم مدرك رنگها و روشناييها و زينتها و حسنهاست و اگر چشم نبودى، زيب و زينت[٢] و حسن و جمال و بها و صفا و خوبيها و آراستگيهاى عالم علوى و سفلى مشاهده نشدى. و چون چشم چيزهايى را كه در حجابى مستور باشد يا پس ديوارى باشد نمىيابد، پس خداى عز و جلّ گوش آفريده، قوّت سامعه داد تا آدميان آوازها و صداها را از پس حجابها بشنوند و كلمات و سخنان كه ادا مىشود و واسطه فهميدن غرضها و مطلبها و ما فى الضمير هركس مىگردد بشنوند و بفهمند.
و قوّت ذائقه داد تا آدمى مطعومات مرغوب اختيار نمايد و از مطعومات كريه و ناخوش و بدطعم و موذى و مضرّ احتراز كند. و اين پنج حسّ كافى نبود و خداى عز و جلّ در مقدم دماغ- يعنى، مغز سر- حسّ مشترك آفريد تا هريك از حواسّ پنجگانه، آنچه از محسوسات دريافتهاند به او رسانند تا او حكمكننده باشد ميانه صور آن اشياء، و بدون
[١] - چسبنده.
[٢] - آرايش، زيور.