روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٦٩ - فصل دوم در شكر
تواند شد چندين حكمت و تدبير و چندين نوع نعمت موجود است.
و ببايد دانست كه خداى عز و جلّ نبات را بيافريد كاملتر از سنگ و مس و آهن و ساير جواهرى كه ايشان را اغتذا و نموّ نيست، چه در نبات قوتى مخلوق شده كه به آن غذا مىكشد از راه بيخ و رگهايى كه به جانب زمين دارد؛ و از جهت آن، آلات مهيّا شده كه به آن آلات جذب و كشش غذا مىنمايد و آن رگهاى باريك است كه در مثل رگ درخت مريى مىشود. بيخهاى آن رگها گندهتر است، آنگاه منشعب مىشود به رگهاى باريكتر و مرتبهمرتبه منقسم به رگهاى باريكتر مىشود، تا آنكه منشعب مىشود به رگهاى شعرى[١]. يعنى، مانند موى در باريكى كه در برگ پهن شده به مرتبهاى كه به حسّ در نمىآيد. و در اجزاى نبات، قوتى چند مخلوق شده كه غذايى كه به داخل اجزاى آن مىشود آن را مستحيل مىسازد و شبيه به اجزاى نبات مىسازد و جزء جسم نباتى مىگرداند. و نفسى كه در نبات هست، مرمّت جسم نباتى مىكند و اگر خدشى يا شقى بر جسم نباتى وارد شود، آن نفس به توسّط بعضى قوا تدارك و اصلاح و مرمّت آن مىكند.
ليكن قوّت نباتى بيش از آن نيست كه اگر جسمى كه صلاحيّت غذاى آن داشته باشد در جوار آنها واقع شود، قوّتهاى نباتى آن را جذب مىكنند و به خود مىكشند و غذاى آن جسم مىسازند. و اگر اتّفاق افتد كه آب مثلا كه غذاى نبات مىشود نزد آن مدّتى موجود نباشد، جسم نباتى خشك مىشود و ضايع مىشود كه آن را قوّت آن نيست كه به طلب غذا مشغول شود و غذاى خود از موضع دورتر تحصيل نمايد، به خلاف حيوان كه خداى عز و جلّ به او قوّت ادراك داده كه به حواس موضع غذا را ادراك مىكند و قوّت حركت داده كه به آن حركت مىكند بهجاى غذاى خود و ساير چيزهايى كه جهت او نافع است، و هرب[٢] و گريز مىكند از چيزهايى كه به او مضرّ است و مخالف طبع اوست.
پس، از اين روى نبات ناقص است و حيوان جاندار از نبات كاملتر؛ پس، نظر بايد نمود به ترتيب حكمت خداى عز و جلّ در آفرينش پنج حسّ ظاهر كه آلات و ادوات يافتن و ادراك كردنند.
پس، اوّل حسّى كه مخلوق شد، حسّ لمس است كه گرمى و سردى و نرمى و زبرى و
[١] -« شعر» به معنى« مود» است.
[٢] - گريز، فرار.