روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٩ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
سلطان حسين ميرزا، بنابر مرحمتى كه بر جبلتش غالب بود، با ميرزا يادگار محمّد آغاز تكلّم كرده مىخواست كه از خونش درگذرد. امّا امرا كه بقاى او را موجب فناى سلطان حسين ميرزا مىدانستند تجويز آن نكردند. لاجرم همان لحظه:
|
اجل خانه تن بپرداختش |
پس از تخت بر تخته انداختش |
|
|
جهان كار از اينگونه بسيار كرد |
زمانه نخستين نه اين كار كرد |
|
|
همان است اين چتر فيروزهفام |
كه گرديد گرد سر سام و حام[١] |
|
|
همان است اين زال زيبا نقاب |
كه در عقد جم بود و افراسياب |
|
ديگر از اسباب زوال ملك، آن است كه هرگاه معاملات كلّى در ميان باشد و هنوز فيصل تمام نيافته باشد و اصلاحها و مرمّتها جهت انتظام امور در كار باشد، پادشاه بى تدارك و اصلاح آن مهمّات و اتمام امر، چنانچه بايد، امور را درهم گذاشته خود جهت تحصيل از پى شهوتى از شهوتها يا فراغتى از فراغتها رود. و اين معنى نتيجههاى بد دهد و گاه باشد كه به هلاك و استيصال [انجامد][٢] چنانكه در معامله سلطان احمد بن هلاكو[٣] و سلطان ارغون بن ابقاخان بن هلاكوخان[٤] واقع شد. بلكه عاقل بايد تا از جميع مهمّات ملكى فارغ نشود و سرانجام امور چنانكه بايد نكند، از پى فراغت و تحصيل شهوت و لذّت نرود.
و مجمل واقعه سلطان احمد و ارغون بر آن وجه است كه بعد از ابقاخان بن هلاكوخان [حكومت: ٦٦٣- ٦٨٠ ق.] امر سلطنت بر تكودار، برادر او، قرار يافت. و او دين اسلام اختيار نموده، لقب خود را به سلطان احمد مقرّر داشت. و ارغون خان بن ابقا خان، برادرزاده او، كه در آن وقت حكومت خراسان داشت، خاطره بر مخالفت عمّ قرار داد و سلطان احمد از فساد عقيده او اطلّاع يافته جهت امتحان، امر به احضار او
[١] - اصل:« هام.» اينجا از مر اصلاح گرديد. سام و حام از پسران نوح بودند و حام را جدّ قبطيان، بربريان و سودانيان پنداشتهاند. نك: ابن اثير، ج ١، ص ١٣٦.
[٢] - از مر افزوده شد.
[٣] - تكودار پسر هفتم هولاكو كه از ٦٨٠ تا ٦٨٣ ق. حكومت كرد، و چون دين اسلام اختيار كرد، نام احمد بر خود نهاد. براى اطلاع بيشتر درباره او، نك: جامع التواريخ، ج ٢، صص ٧٨٣ تا ٨٠١.
[٤] - پسر بزرگتر ابقا خان كه از ٦٨٣ تا ٦٩٠ ق. حكومت كرد. درباره او، نك: همان، صص ٨٠٥ تا ٨٢٦.