روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٩٠ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
نمود. و بالاخره معلوم شد كه آن غرض به عمل نخواهد آمد. بعد از آن، اسبابى كه باعث تأكيد عداوت و خصومت بود از طرفين مكرّر به ظهور رسيده، مرتبه مرتبه كار به جايى رسيد كه طريق صلح و صلاح بالكلّيّة مسدود شد و طريق منحصر در جنگ شد. صاحب ديوان[١]، كه وزير سلطان احمد بود، به كارسازى لشكر مشغول شد [١٤ آ] و بسيارى از اسباب جنگ و حرب و آلات طعن و ضرب ترتيب داد و بعد از استعداد لشكر اليناق، كه از امراى معتبر سلطان احمد بود، با پانزده هزار از مبارزان صفدر[٢] در مقدّمه توجّه فرمود. و از آن جانب ارغون خان به صوب[٣] آذربايجان در حركت آمده، در غره صفر سنه ثلث و ثمانين و ستمائة [- ٦٨٣] در حوالى خبوشان[٤] هر دو سپاه به هم رسيدند و ميانه ايشان حربى عظيم رو داد و هرچند لشكر ارغون از لشكر اليناق بسيار كمتر بود، امّا جنگهاى مردانه كرده، عاقبت شكست يافت و به صوب فيروزكوه رفت. و سلطان احمد با ده تومان لشكر، كه عبارت از صد هزار است، در حركت آمد و هر ولايت كه بر ممرّ ايشان واقع مىشد آتش نهب و تاراج در آن مىزدند و خلايق را در معرض عقاب و شكنجه درمىآوردند، و اين ظلم و تعدّى بر سلطان احمد، چنانكه معلوم خواهد شد، مبارك نيامد و سرّ «الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظّلم» يعنى: «پادشاهى با كفر مىماند و با ظلم نمىماند» ظاهر شد، چه سلطان احمد مسلمان بود و ارغون كافر.
چون سلطان احمد طريقه ظلم پيش گرفت، كار او به فساد رفت و ارغون مأمنى مىخواست كه چند روزى از حوادث زمان در امان باشد. بعد از استشاره به قلعه كلات شتافت. و اليناق در آن وقت با شاهزاده ارغون ملاقى شد و بر سبيل نصيحت او را بر مطاوعت سلطان احمد تحريض نموده و در اين باب فصلى مشبع ادا نمود؛ و شاهزاده چون انواع بلا را بر خود مستولى يافت و اسباب فرج و خلاص را متفرّق ديد، بجز تسليم چاره نيافت. با اليناق از قلعه فرود آمده در مرافقت او متوجّه اردوى سلطان شد و در
[١] - صاحب ديوان خواجه شمس الدّين محمّد جوينى، برادر عطاملك جوينى صاحب تاريخ جهانگشا، وزير هلاكو و ابقا خان كه در روزگار ايشان وزير اعظم مملكت و صاحب اختيار مطلق بود. نك: جهانگشاى جوينى، ج ١، مقدمه مصحّح( علامه قزوينى)، صص يا، يب و ل.
[٢] - از هم درنده صف، دلير.
[٣] - جانب.
[٤] - خبوشان( يا قوچان) شهركى جزء نواحى نيشابور. معجم البلدان، ج ٢، ص ٣٤٤.