روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٥٤ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
«احتمل[١] الخرق منهم و العيّ، و نحّ عنك[٢] الضّيق و الأنف يبسط اللّه عليك بذلك اكناف رحمته، و يوجب لك ثواب طاعته.»
«و هرگاه در مجلس عام جهت اصحاب حاجات نشينى كه مطالب خود به تو گويند، متحمّل درشتى گفتار ايشان بشو- يعنى، اگر سخنى درشت گويند، به حلم تحمّل كن- و عىّ ايشان را متحمّل شو- يعنى، اگر در سخن درمانند و عاجز آيند، تحمّل كن و تابآور تا ايشان به فراغ خاطر حجت مطلب خود را به خاطر آورند و بىاضطراب عرض نمايند- و دور كن از خود بدگويى و تنگخويى را و سركشى و ننگدارى از آنكه با ايشان مخالطت كنى و فروتنى نمايى تا آنكه پهن گرداند خداى عز و جلّ بر تو به سبب آن اطراف رحمت خود را، و واجب گرداند از براى تو ثواب طاعت خود را.»
«و أعط ما أعطيت هنيئا، و امنع في إجمال و إعذار.»
«بده به هركس كه اعطا كنى- يعنى، حاجت او را برآرى يا به او عطايى كنى- به خاطر خوش و خوشگوار، و منع كن از هركه منع كنى و حاجت او را روا نكنى يا به او عطا نكنى به خوبى و عذر آوردن و بيان عذر خود در آن منع كردن- نه از روى غلظت و خشونت.»
«ثمّ أمور من أمورك لا بدّ لها[٣] من مباشرتها: منها إجابة عمّالك بما يعيا عنه كتّابك، و منها إصدار حاجات النّاس عند[٤] ورودها عليك ممّا[٥] تخرج به صدور أعوانك.»
«پس، بدان كه امرى چند هست از امور تو كه ناچار است تو را كه خود مباشر آن امور شوى و به آن مشغول شوى: بعضى از آن امور، اجابت عاملان تو است به چيزى كه كتّاب تو از آن درمانند- غرض آنكه گاه باشد از جواب حاجات عمّال كتّاب تو درمانند و ندانند كه چه مىبايد نوشت، بايد تو خود متوجّه آن شوى- و بعضى از آن امور، [٢١٤ آ]
[١] - ديگر نسخ:« ثمّ احتمل».
[٢] - ديگر نسخ:« عنهم».
[٣] - ديگر نسخ:« لك». در ترجمه فارسى،« لك» ترجمه شده و نه« لها».
[٤] - چاپ صبحى صالح:« يوم».
[٥] - ديگر نسخ:« بما».