روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٤٩ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
«ثمّ لا يكن اختيارك إيّاهم على فراستك و استنامتك و حسن الظّنّ منك، فإنّ الرّجال يتعرّفون[١] لفراسات الولاة بتصنّعهم و حسن خدمتهم، و ليس وراء ذلك من النّصيحة و الأمانة شيء. و ليكن اختبرهم بما ولّوا للصّالحين قبلك، فاعمد لأحسنهم كان في العامّة أثرا، و أعرفهم بالأمانة وجها، فإنّ ذلك دليل على نصيحتك للّه و لمن ولّيت أمره.»
«پس از آن، بايد كه نباشد اختيار كردن تو ايشان را مبنى بر فراست خودت و آرميده شدن و اعتماد كردن آن شخص و گمان نيكو به او بردن؛ به درستى كه مردم مىشناسانند خود را به فراستهاى واليان به ساختگى و خودآرايى و اظهار حسن خدمت، به حدّى كه نيست بغير از آن از نصيحت و خيرخواهى و امانت هيچچيز. و ليكن ايشان را آزمايش كن به ولايتى كه ايشان را بوده [٢١٢ ب] با صالحان پيش از تو؛ پس، قصد كن كسى را كه اثر او به خوبى در ميان مردم بيشتر باشد، و معروفتر و روشناستر باشد به حسب امانت.
پس، آنچه مذكور شد، دليل است بر ناصح بودن و خالص بودن تو مر خدا را، و مر آن كسى را كه از قبل او والى شدهاى- يعنى، امام.»
«و اجعل لرأس كلّ أمر من أمورك رأسا منهم، لا يقهره كبيرها، و لا يتشتّت عليه كثيرها.»
«و بگردان از جهت سركردگى و سركارى هر امر از امورت، سركردهاى از ايشان را كه جميع امور را حواله به يك كس نكرده باشى كه مغلوب نگرداند او را كار بزرگ، و پراكنده نشود بر او كارهايى بسيار.»
«و مهما كان في كتّابك من عيب فتغابيت عنه ألزمته.»
يعنى: «هرگاه بوده باشد در كتّاب تو عيبى، و تو غفلت ورزى از آن، الزام كرده و مؤاخذه مىشوى به آن در دنيا و آخرت.»
«ثمّ استوص بالتّجّار و ذوي الصّناعات، و أوص بهم خيرا، المقيم منهم و المضطرب بماله،
[١] - چاپ صبحى صالح و شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد:« يتعرّضون».