روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٢٥ - فايده دوم در وصاياى ارسطاطاليس
لئيم. چهارم آنكه با خود و رعيّت هردو لئيم باشد. قسم اوّل به اتّفاق محمود است و قسم دوم و چهارم به اتّفاق مذموم است، و در قسم سوم خلاف كردهاند. حكماى هند برآنند كه محمود است و حكماى فرس[١] برآنند كه مذموم است. و سخاوت آن است كه قدر حاجت به اهل استحقاق رسانى و هركه از اين مرتبه تجاوز نمايد و به حدّ افراط گرايد، از سخا به اسراف انحراف يافته باشد و هر پادشاهى كه به زياده از آنچه مكنت او باشد بخشندگى نمايد، البتّه سبب فساد ملك او گردد.
اى اسكندر! بارها با تو گفتهام كه اصل در سخا و كرم و بقاى ملك، آن است كه طمع در مال مردم نكنى. و از جمله سخا و كرم آنكه ستم جايز ندارى، و از عيب پوشيده مردم تفتيش ننمايى، و از انعامى كه با كسى كنى ياد نكنى، و تمامى فضل و احسان به آن است كه نيكان را گرامى دارى، و با مردم گشادهرو باشى و جواب سلام مردم بگويى، و از خطاى جاهلان درگذرى.
اى اسكندر! عقل مدار تدبيرات و آيينه كمالات و نقايص است و اصل همه فضايل؛ و اوّل آلت عقل، محبّت نام نيك است. چه [از][٢] سلطنت و رياست لذّتها مقصود نيست، بلكه مقصود از آن نام نيك است، چه هر پادشاهى كه دين را تابع هواى خود دارد و استخفاف به ناموس الهى- يعنى، شريعت الهى آورد- ناموس الهى او را بشكند.
اى اسكندر! بايد كه پادشاه بلندهمّت و صاحب رأى و فصيح و شيرينزبان و بلند آواز باشد و سخن كم گويد و با اراذل ننشيند و چون بيرون آيد، زينت لايق سلطنت به كار دارد، چنانكه از ديگران ممتاز باشد. و رعايت بازرگانان كه از بلاد بعيده به مملكت او آيند، واجب داند تا موجب انتشار صيت جميل و ميل قلوب و تردّد تجار شود [١٣٥ ب] و بدين سبب مملكت معمور گردد و به اندك مسامحه كه با ايشان كند، نفع بسيار يابد و خنده بسيار نكند، چه كثرت خنده هيبت و وقار از دلها ببرد و ممدّ پيرى و ضعف حرارت غريزى شود.
اى اسكندر! در شهوت حريص مباش كه آن از خواصّ خنازير[٣] است و چه فخر باشد
[١] - معرّب پارس است و منظور ايران يا ايرانى است.
[٢] - از مر افزوده شد.
[٣] - جمع« خنزير» به معنى خوك.