روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٦٣ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
به خداى عز و جلّ مىجسته باشد و به فاتحه و دعا و توجّه و صدقات امر مىنموده باشد و مريض را بر توبه از معاصى مىداشته باشد، خصوصا كذب.
حكايت
يكى از اطبّا گفته كه، «در سنه اثنين و خمس مئه يكى را از مشاهير نيشابور قولنج گرفت. مرا بخواندند و به معالجت مشغول شدم و در آن باب آنچه جهد بود بهجاى آوردم و شفا روى ننمود. بازگشتم نااميد و جزم كردم كه نيم شب بيمار درگذرد و در اين اندوه بخفتم. صبحدم بيدار شدم و شك نكردم كه درگذشته باشد. روى بدان جانب آوردم. آواز گريه و فزع نبود. فاتحه خواندم و بدان جانب دميدم و گفتم: خ الهى و سيّدى! تو فرمودهاى كه، وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً[١] و حسرت همى خوردم كه جوان بود. پس، وضو ساختم و سنّت بگذاردم.
يكى در سراى به نزد كس[٢] او بود، بشارت داد. دانستم كه شفاى او از بركات فاتحة الكتاب بود. آن مرا تجربه شد و بسيار جاها به موافق افتاد.»
و در طبيبى كه در خدمت پادشاه باشد، چند شرط معتبر است: اوّل آنكه به قواعد و قوانين طبّيّه عالم باشد و صاحب تجربه نيز باشد و به يكى از اين دو اكتفا نكند و ممارست و مزاولت علاج مىنموده باشد و اوقات خود را صرف مطالعه و مباحثه كتب طبّيّه مىكرده باشد و اوقات به عبث و فضول ضايع ننمايد و در مواضع اختلاف از منهج احتياط و سلوك سبيل حزم[٣] قدم بيرون نگذارد، و اقوال مشاهير قدما را كه مسلم الثّبوتند، چون بقراط و جالينوس و رازى و شيخ رئيس، ترجيح دهد و به مستحدثات متأخّران كه سالهاى دراز تجربه نشده باشد چندان اعتمادى ننمايد. ديگر بايد كه طبيب پادشاه، خوشاعتقاد و صحيح المذهب و متديّن و صالح و عاقل و محلّ امانت و اعتماد باشد كه اگر طبيب موثوق به و معتمد نباشد، پادشاه را بر معالجه او اعتماد كردن مخاطره
[١] - الاسراء: ٨٢.
[٢] - در اصل و مج چنين آمده، ولى مر به صورت« به نزديك» آن را تغيير داده است.
[٣] - در اصل بههمين صورت نوشته شده، ولى در مج و مر« جزم» آمده است.