روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٩٥ - فصل دوم در كيفيت آداب سلوك خدم و اتباع ملوك نسبت به ملوك بر سبيل اجمال
نزديك خواهند و دور ساختن آنچه آن را دور گردانند، و تخفيف مؤنت خود بر ايشان و تحمّل مؤنت ايشان، و بذل جهد در طاعت ايشان. و اگر كسى به خدمت سلاطين موسوم گردد، بايد كه شتم و دشنام سلطان [را][١] شتم نشمرد و از آن نرنجد و غلظت و تندى و سختى ايشان را به حساب غلظت نگيرد و از آن باك نداشته باشد.
و از كسى كه سلطان بر او غضب كرده باشد يا نزد سلطان متهّم باشد، دورى بايد نمود و با او در يك مجلس جمع نبايد شد و از ثنا و مدح و تمهيد عذر او ابا بايد نمود تا وقتى كه خشم سلطان ساكن گردد و به عاطفت او اميد حاصل شود، آنگاه، اظهار معذرت او بر وجهى لطيف توان كرد تا پادشاه بر سر رضا آيد.
و هم در آداب ابن المقفّع است كه، چون والى با تو سخن گويد، به دل و گوش و جوارح و اعضا متوجّه سخن او باش و به هيچ فكر و عمل و نظر به چيزى ديگر و به كسى ديگر مشغول مشو و در مجلس سلطان سرّ مگوى كه هركه به حضور او دو كس سرّى به پنهانى[٢] گويند، آنكس از ايشان كينه گيرد و در سلطان اين معنى به مبالغتتر بود. و چون از كسى سؤالى كند، تو جواب مده كه آن هم اقتضاى خفّت وزن و قدر تو كند و هم مستلزم استخفاف سائل و مسؤول بوده باشد، و مع ذلك اگر سائل گويد: «از تو نمىپرسم.» چه جواب دهى؟ و اگر از جماعتى پرسد كه تو از ايشان باشى، در جواب سبقت مكن كه ديگران خصم تو شوند و در مقام عيبجويى سخن تو درآيند و بر لغزشهاى تو رحمت نكنند، بل تأخير كن تا ديگران بگويند و عيب و هنر هر سخن بدانى.
پس، آنچه دانى اگر بهتر بود، عرضهدار.
و اگر سلطان تو را عزيز دارد، بر مقرّبان و نزديكان او و خادمان قديمى او تقدّم مجوى كه اين خلق از اخلاق و عادات سفيهان بود و در خاطر مگذران كه مرا بر ايشان ترجيح و تفضيل است. و بدان كه هركس را- اگر پادشاه باشد و اگر زيردست- با كسى مناسبتى طبيعى بود و اگرچه آنكس در مرتبه ادنى بوده، پس مؤانست و مؤالفت او ايثار كند، هر چند به ظاهر از او دور بود و سبب آن اتّصال و مناسبت چهها بود؛ پس، چگونه ايمن توانى بود اگر بر كسى تفوّق و تقدّمطلبى از آنكه آنكس را در باطن با مخدوم تو وسيلتى
[١] - اضافه از مر است.
[٢] - در اصل بدون نقطه آمده؛ اينجا برابر ضبط نسخه مج نقل شد.