روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ١٣٩ - باب سوم در مراعات فرائض و سنن و اشاره به اسرار نماز و روزه و زكات و غير آنكه از اركان ايمانند
ضلالت ايشان مىكنند، و گروهى از ضعيف عقلان عوام را فريب داده به خود دعوت مىكنند. و چون اختلاف در ميان مردم بسيار شده، سالها شده كه ارباب دولت متوجّه تمييز اين امور و دفع مبطلان و تقويت اهل حقّ نمىشوند. حضرت واهب منّان- تعالى شأنه- نوّاب اشرف اقدس اعلى را توفيق آن بدهد كه متوجّه همه امور شده، نظم و نسق شرعيّات را به درجه اعلى برساند و تمييز هر حقّى بر وجه اكمل بهجا آورد و محقّ را از مبطل متميّز سازد و ارشاد خلايق بر وجه اكمل بهجا آورد.
مجملا، مراعى نماز بايد كه مراعات جمعه بهجا آورد و از [٢٨ ب] حقوق جمعه غافل نشود و به سخنان روكش[١] شياطين انس و انواع شبهات ايشان از راه نرود.
ديگر، بعد از مراعات فريضه نماز، آنچه مراعات آن ضرور و لازم است، فريضه زكات است. چه زكات در قرآن مجيد، در اكثر مواضع، بعد از نماز مذكور شده. و تأكيد در باب زكات بسيار است و از شعار و علامات مسلمانى است. پس، بر هر مؤمن واجب است كه مراعات نموده، زكات واجب مال خود را اخراج نموده به مصرف شرعى زكات برساند، بر وجهى كه برىء الذّمّه شود. و اين به آن مىشود كه اوّل احكام ضروريّه زكات را ياد گيرد؛ آنگاه، خود به حقيقت رسيده مجموع قدر واجب را، خواه از غلّات باشد و خواه از شتر و گاو و گوسفند و خواه از طلا و نقره، از مال خود بيرون كند. آنگاه، خود بنفسه به مصارف شرعيّه كه جهت زكات مقرّر است برساند؛ و اگر وكيل عادل ثقه داشته باشد كه داند كه او اين اموال را به مصرف شرعى مىرساند، اعتماد مىتواند كرد. امّا، اگر وكيل عادل ثقه نباشد، اعتماد نمىتواند كرد و به محض اينكه رجوع كند به او كه بدهد، برىء الذّمّه نمىشود و اين زكات بر ذمّت او باقى است. و لازم است كه در دادن زكات نيّت قربت داشته باشد. يعنى، آن زكات را به محض رضاى الهى دهد و رو و ريايى قصد نداشته باشد، و منّتى بر آن مستحقّ نگذارد كه خداى عز و جلّ فرموده: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى[٢]. يعنى: «اى گروه مؤمنان! باطل مكنيد تصدّقات خود را به منّت گذاشتن بر آن كسى كه صدقه به او مىدهيد، و آزار رسانيدن به آن كس».
[١] - اصلا كاغذ يا پارچهاى را گويند كه به وسيله آن چيزى را بپوشانند، و كنايه است از آنچه كه ظاهر آن با باطن يكى نباشد.
[٢] - بقره: ٢٦٤.