روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٤٩ - فصل ششم در حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان
مىنهادندى و بر دوش او مىشدندى و بر سر او مىنشستندى و از طرف ديگر فرو مىآمدندى و او سر برنمىداشت و سخن نمىگفت. بعضى او را از اين معنى ملامت كردندى. گفتى: «اى فرزندان! آنچه من ديدهام، شما نديدهايد. مرا از يك حركت از مناصب نعيم جنان به مهالك دار هوان انداختند. مىترسم كه اگر حركتى ديگر بكنم، مرا در اسفل سافلين دربند كنند.» و وجود شريف حضرت آدم ٧ جامع دو منصب بود:
يكى، منصب نبوّت دوم، منصب سلطنت [١١٤ ب] و حكومت. ديگر از انبيا حضرت موسى را ٧ بعد از هلاك فرعون، چنانكه در بعضى از اخبار واقع شده، جمع ميانه مرتبه جليل نبوّت و منصب رفيع سلطنت حاصل شد. حقّ- جلّ و علا- بدو وحى فرستاد كه لشكر بنى اسرائيل را به طرف اريحا[١] برد و با عمالقه حرب كند و ولايت بيت المقدس را از ايشان خالى گرداند. و چون عرض لشكر شد دوازده فوج بودند. هر فوجى صد و بيست هزار مرد بودند، غير زنان و كودكان. و نقيبان لشكر او دوازده نقيب بودند و هر نقيبى بر صد و بيست هزار مرد حاكم بود. و موسى ٧ به روايتى سى و شش سال و به روايتى سى و نه سال بر آن لشكر حاكم بود، و او را در اين مدّت نه مركبى بود و نه خانهاى، بلكه در اين مدّت مالك قوت هم نگشت. پوستى بازگونه پوشيدى و كلاهى از نمد بر سر نهادى و نعلين از چرم خام در پاى كردى و عصاى دو شاخ بهدست گرفتى و هرجا كه شب رسيدى، همانجا مقام كردى، و بنى اسرائيل به نوبت او را طعام دادندى.
يكى چاشت دادى و ديگرى شام دادى. در خبر است كه روزى در سبط لاوى[٢] بود و نوبت طعام به شخصى رسيده بود و آن شخص درآوردن طعام ساعتى تقصير كرد.
گرسنگى بر حضرت موسى ٧ غالب گشته. بناليد و گفت: «الهى! مرا مذلّت است كه يكى چاشت مىدهد و ديگرى شام.» وحى به او رسيد كه، «دلتنگ مباش كه ما روزى
[١] - شهرى در سرزمين اردن شام كه تا بيت المقدس يك روز راه سواره فاصله دارد. معجم البلدان، ج ١، ص ١٦٥.
[٢] - بنى اسرائيل به اسباط مختلفى تقسيم مىشدند و حضرت موسى( ع) در ميان يكى از آنها به نام سبط لاوى چشم به جهان گشود. ياقوت از روستايى به نام لاوى ياد كرده و گويد ميان بيسان و نابلس واقع است و گور لاوى بن يعقوب در آنجاست و به همين جهت به لاوى معروف گشته است. همان، ج ٥، ص ٩؛ ناس، جانبى، تاريخ جامع اديان، ص ٤٩١.