روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٩٢ - فصل سوم در صبر
شكر گزارم؟» آن مرد گفت: «چون من بازگشتم، روز ديگر شنيدم كه آن بيچاره را در زندان چاه كردهاند. بر سر چاه رفتم و همان نصيحت آغاز كردم و مكرّر گردانيدم و او بر سر همان ضجرت بود. روز ديگر به سر چاه رفتم. او را ديدم كه زبان به شكر آفريدگار گشاده مىگفت: خ الهى شكر مىكنم نعمتهاى تو را. خ از او پرسيدند[١] كه، خ سبب اين حمد و شكر چيست؟ خ گفت: خ اول روز نصيحت كردى و مرا گفتى شكر كن كه بسيار بد باشد از بدتر. من از غايت قلّت عقل و كمال ضجرت، سخن تو را گوش نكردم و نصيحت تو را نپذيرفتم تا روز ديگر مرا به زندان چاه كردند. اضطراب من زياده شد و شكايت بيشتر كردم؛ روز ديگر بيامدند و مرا با يكى از محبوسان به زنجير طويله كردند. مرا اضطراب و قلق از حدّ گذشت. گفتم: دگر بلايى از اين عظيمتر و عقوبتى از اين سختتر نباشد آن هم طويلهاى. مرا اسهال حادث شد، چنانكه در شبانروزى صدبار به قضاى حاجت رفتى و مرا به ناچار با وى بايستى رفت. دانستم كه خدا را بلاهاست بسيار، و شرط مرد عاقل آن است كه بر بلا صبر كند و حمد خدا گويد تا به بلايى بدتر از آن مبتلا نشود. و اگر اوّل كه در زندان بودمى شكر كردمى، پىدرپى به بلاها مبتلا نگشتمى. خ چون اين سخن از او شنيدم، گفتم: خ اكنون صدق تو را ظاهر شد و بدان كه فرج نزديك است. خ و چندان وقتى نگذشت كه از آن حبس خلاصى يافت و بعد از آن از هيچ نرنجيدى و از محبوب و محذور زياده تغييرى در احوال او راه نيافتى.»
|
تمام مشكل عالم به صبر بگشايد |
كه اين كليد به هر قفل راست مىآيد |
|
و هركس درمان درد خود از صبر جويد و حسن نوال[٢] خود از مايده شكر طلبد، زود به حصول مقصود مستسعد شود.
حكايت
آوردهاند كه نوشيروان به مجرّد تهمتى بر بوزر جمهر متغيّر شد و او را مقيّد گردانيد و
[١] - ظاهرا« پرسيدم» صحيح است.
[٢] - بهره، نصيب.