روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٥٧ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
تو از رعيتت. پس، به درستى كه در پرده و حجاب شدن والى از رعيت، شعبهاى است از تنگى و تنگخلقى و كمدانشى به امور؛ و نهان [٢١٤ ب] شدن از ايشان، قطع مىكند از واليان علم به چيزهايى كه در حجاب شدهاند واليان از آن- يعنى، احتجاب باعث قلّت اطلاع واليان مىشود بر احوال عمّال و رعايا و راه تلبيس نزديكان كه راه به سوى او دارند گشوده مىشود- پس، چيز كوچك، نزد واليان بزرگ مىشود و بزرگ، كوچك مىشود و قبيح، حسن مىشود و حسن، قبيح مىشود و حقّ، آميخته به باطل مىشود- چه هرگاه والى در پرده خفاست، حقيقتها، چنانكه هست، به او نمىرسد و هريك از نزديكان بر وفق غرض و هواى خود سخن مىگويند- و نيست والى، الّا آدمى؛ نمىداند چيزى را كه مردم به آن مستتر شدهاند از او از كارها- يعنى، والى بشرى است كه علم به غيب ندارد.
چيزى را كه مردم در لباس كرده، از او پنهان داشتهاند نمىداند- و بر حقّ علامتها و نشانها نيست كه به آن انواع صدق از كذب شناخته شود و متميّز شود. و نيستى تو، الّا يكى از دو: يا تو مردى كه سخاوتكننده است نفس تو به بذل كردن و بخشيدن بر وجه حقّ؛ پس، در چه چيز است- يعنى، به سبب چه چيز است- احتجاب تو از حق واجبى كه مىدهى و مىرسانى به خلق يا فعل كريمى كه احسان مىكنى آن را؟ يا تو مردى كه مبتلايى به منع كردن عطا؛ پس، چه زود مىشود بازداشتن مردمان از سؤال كردن از تو، هرگاه مأيوس شدند از بذل تو- يعنى، هرگاه مردمان از عطاى تو نااميد شدند، زود باز مىايستند از سؤال و به تو تشويش سؤال نمىرسانند با آنكه بيشتر حاجات مردمان به سوى تو چيزهايى است كه در آن مؤنت و مشقّتى بر تو نيست از شكايتها كردن [از] ستمى يا طلب انصاف و عدل نمودن در معاملهاى.»
«ثمّ إنّ للوالي خاصّة و بطانة، فيهم استئثار و تطاول، و قلّة إنصاف [في معاملة][١] فاحسم مؤونة[٢] أولئك بقطع أسباب تلك الأحوال.»
[١] - از ديگر نسخ افزوده شد.
[٢] - در چاپهاى فيض الاسلام و صبحى صالح:« مادّة». نويسنده در ترجمه فارسى، هم مادّه و هم مؤنت را آورده است.