روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٦٠ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
«و ليكن حذر كن تمام حذر از دشمنت، بعد از صلح او؛ چه دشمن بسيار خود را نزديك مىسازد به مطلب شما، و مماشات مىكند تا غفلت را غنيمت شمرد. پس، اخذ به حزم و احتياط كن، و در اين حالات غافل مباش، و متّهمدار در آن صلح نيكو گمانى را به دشمنى، و گمان خوبدار كه آن منافى حزم است.»
«و إن عقدت بينك و بين عدوّك عقدة، أو ألبسته منك ذمّة، فحط عهدك بالوفاء، وارع ذمّتك بالأمانة، و اجعل نفسك جنّة دون ما أعطيت، فإنّه ليس من فرائض اللّه سبحانه[١] شيء النّاس أشدّ عليه اجتماعا، مع تفريق[٢] أهوائهم، و تشتّت آرائهم، من تعظيم الوفاء بالعهود. و قد لزم ذلك المشركون فيما بينهم دون المسلمين لما استوبلوا من عواقب الغدر؛ فلا تغدرنّ بذمّتك، و لا تخيسنّ بعهدك، و لا تختلنّ عدوّك، فإنّه لا يجترىء على اللّه إلّا جاهل شقيّ. و قد جعل اللّه عهده و ذمّته أمنا أفضاه بين العباد برحمته، و حريما يسكنون إلى منعته، و يستفيضون إلى جواره.»
پس، اگر عقد كنى در ميانه خود و ميانه دشمنت عهدى و پيمانى، و بپوشانى از جانب خودت او را از زنهار دادنى و امانى؛ پس، نگاهدار عهد خود را به وفا، و رعايت كن زنهار دادن خود را به امانت و ترك خيانت، و بگردان نفس خود را سپر نزد آنچه دادهاى از عهد و پيمان و امان- يعنى، خود را سپر آن ساز كه همچنانكه سپر نگاهدارى شخص مىكند و اگر آفتى هست، بر سپر وارد مىشود، تو چنان نگاهدارى پيمان و امان بكن- پس، به درستى كه نيست هيچچيز از فرايض حقّ- سبحانه و تعالى- چيزى كه شديدتر باشد اتّفاق و اجتماع خلق بر آن با تفرّق هواها و آرزوهاى ايشان و پراكندگى رايهاى ايشان از عظيم دانستن وفاى به عهود- يعنى، جميع طوايف متفرّقه با اديان و مذاهب مختلفه امر وفاى به عهود را عظيم مىدانند- و بتحقيق كه ملازم دانستهاند اين را مشركان و كافران در ميانه خود، نه همين مسلمانان تنها به جهت آنكه با وبال گرفتهاند [٢١٥ ب] عواقب غدر را. پس، غدر و بيوفايى مكن به زنهار دادن خود، و مشكن عهد و پيمان خود را، و فريب مده دشمن خود را بعد از پيمان. پس، به درستى كه جرئت نمىكند بر خداى از روى
[١] - در ديگر نسخ« سبحانه» نيامده است.
[٢] - ديگر نسخ:« تفرّق».