روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٠ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
نه او را اهتمام به فهم تعريض. چند كرّت در مقام تنبيه به او گفتم كه، اگر كسى خود را از ظلم بازنتواند داشت، چه ضرورت است كه ديگران را بازندارد. اگر كسى بر دفع ظالمى قادر باشد و مانع نگردد، به همه مذاهب يوم الحساب بدان مؤاخذ و معاقب خواهد بود و در آخرت هيچ حسرت به آن نخواهد رسيد كه كسى را به گناه ديگرى عقوبت كنند. خ
القصّه، فرستاده خليفه مراجعت نموده، اين حكايت به او رسانيد. خليفه او را باز فرستاد و معذرت بسيار اظهار نمود و از سوالف استعفا كرد و ايمان مغلّظه در ميان آورد كه منبعد هر تعريض و اشارت كه از شيخ واقع گردد، به اهتمام تمام تتبّع آن بهجاى آورد و بر مقصود شيخ اطّلاع حاصل كند و از هيچ مراد او، چنانكه قاعده مريد است، بيرون نرود. و به انواع درخواست مراجعت او به بغداد مسئلت نمود و به شيخ حرم و اكابر قدس نيز پيغام فرستاد تا در رجوع او شفاعت كنند.
فى الجمله، عمرو بن عبيد متوجّه بغداد شد و چون برسيد، خليفه همان روز به زيارت او رفت و احاديث ايام مهاجرت و حكايات روز مفارقت و امثال آن بسيار گذشت.
در اثناى آن، خليفه، از كيفيت راه و احوال رفقا پرسيد، و قاعده شيخ آن بود كه هميشه در راهها پياده بودى. گفت: خ سه چهار تن با من رفيق بودند و همه به سلامت رسيدند، امّا اندوه تمام دارم از جهت رفيقى كه در كمال ارادت، بل وفور جلادت او مرا هيچ شكّ نبود، و چون از قدس بيرون آمديم، هركس زاد خود بر دوش داشتند. او به طريق تكلّف بار ديگران مىگرفت و علاوه زاد خود مىساخت تا چند روز بر آن بگذشت. در يكى از منازل كه بىآب بود عاجز شد و از پاى درافتاد و ما نيز به موافقت او توقّف كرديم.
اضطراب بسيار كرد كه اين منزل مهلكهاى عظيم است، از جهت من توقّف مكنيد.
فى الجمله، او در آن راه بماند و تا غايت معلوم نشد كه حال او به كجا رسيد. خ
خليفه گفت: خ بر چنين كس ترحّم چرا بايد كرد؟ او كه بار با خود داشت، بار ديگران برداشتن چه ضرورت بود؟ خ شيخ تبسّمى نموده گفت: خ الحمد اللّه كه خود گفتى خ خليفه متنبّه شد و به قصور خود معترف گشت و ظلمه را پس از آن مسلوب الاختيار گردانيد و من بعد تا امانت و ديانت كسى پيش او ظاهر و لايح نبودى، امور رعايا به او تفويض ننمودى.