روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٥ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
دل تنگ مكن كه داد تو بدهم». پس، هم در ساعت سوار شد و روى به راه نهاد و به تعجيل برفت و به يكى از خواصّ خود فرمان داد كه آن عورت را به ناز و آسايش به هرات آورد. چون برادرزاده پيش آمده بدو التفات كرد و در سراى امارت مىبود تا وقتى كه زن متظلّم رسيد، فرمود كه روز مظالم در سراى امارت حاضر آيد و داد خواهد. پس، آن زن روز بار حاضر آمد و دادخواهى كرد. امير روى به برادرزاده كرد و گفت: «تو را بر سر خلايق از بهر آن گماشتهام كه ظلم كنى و خانه مسلمانان به جور بستانى؟» برادرزاده او گفت: «من ظلم نكردهام. خانه او را قيمت كردهاند و بهاى خانه او به دست امينى دادهام. آنگاه، آن خانه را در ميدان گرفتهام». گفت: «عذر تو از جرم تو بدتر است.
نشنودهاى كه حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و اله فرموده است كه، مال مسلمانان بر مسلمانان حلال نيست، مگر به خشنودى؟ اگر ميدان تو تنگ بود، آن زن را در آنچه گناه؟ تا او به دل خوش خانه خود را بيع كند[١]، تو را در آنچه راه باشد؟» پس، برادرزاده را فرمود تا خانه او را همچنانكه بود بسازد و تا تمام گردد هر روز چون مزدوران به تن خود آنجا حاضر شود و در آنجا كار كند. پس، مشرفى[٢] بر وى گماشت تا آن خانه را تمام گردانيد. آنگاه، آن ضعيفه را انعام نيكو فرمود و از وى حلّيّت خواست و روى به نيشابور نهاد و مدّتى به برادرزاده بىالتفات بود. آنگاه، برادرزاده به خدمت او آمد و جماعتى شفعا برانگيخت تا خاطر امير را با او بر سر صفا آوردند. پس، او را بخواند و گفت: «به سر ولايت خود بازگرد و بعد از اين به خداى عز و جلّ كه اگر كسى از تو مظلمت خواهد، انصاف از تو به شمشير بستانم». و رعايا به اين يك معدلت مرفّه و آسوده گرديدند.
و ببايد دانست كه در مراعات قانون معدلت همين بس نيست كه پادشاه را به خاطر رسد كه من وزرا و ديوانيان و عاملان مقرّر داشتهام كه هركسى را دادى و تظلّمى بوده باشد، نزد ايشان دادخواهى نمايد و ايشان به حقيقت رسيده آنچه حقّ باشد بكنند، چه بسيار باشد كه عاملان اين امور متوجّه حقّ نشوند و طرف قوى گيرند و جانب جماعتى از اقويا كه تقويت ظالم كنند رعايت كنند يا طمع ايشان را فريب داده، به رشوه طرف باطل
[١] - در اصل همينگونه آمده، امروزه در چنين حالتى از فعل منفى استفاده مىكنند.
[٢] - مراقب، ناظر.