روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٠٨ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
شود.» مادر فضل صندوقچهاى به مهر و قفلى كه بر آن بود نزد مأمون فرستاد. چون سر آن[١] را گشودند، درجى[٢] سر به مهر ظاهر گشت. سر آن را نيز گشودند، حرير پارهاى بيرون آمد كه فضل خود نوشته بود[٣] و مدّت ايّام حيات و وقت هلاك خود را ذكر نموده بود كه در فلان روز در ميان آب و آتش كشته گردد.
حكايت
آوردهاند كه وقتى مأمون طاهر ذو اليمينين را به محاربه لشكر بغداد مىفرستاد، فضل در ساعتى مرغوب جهت او لوايى بست و گفت تا شصت و پنج سال اين را نخواهند گشود. و اين حكم موافق قضا افتاد و آن لوا تا ايّام بنى ليث در ميان طاهريان بود.
حكايت
از بعضى كتب نقل شده كه پوران[٤]، دخت حسن بن سهل، در اصناف علوم ماهر بود، خصوصا در علوم نجوم كه در آن بارع[٥] بود و به اقصى نهايت رسيده بود[٦]. هروقت اصطرلاب برمىداشت و نظر در مولود معتصم مىكرد. روزى به والد خود، حسن، گفت كه، «نزد امير المؤمنين رو و بگو كه كنيزك تو نظر به طالع مولود تو نموده، به حسب نجوم چنان يافته كه از راه چوب آفتى به شما در فلان ساعت برسد.»
حسن گفت: «اى قرّة العين! اى سيّدة الحراير! امير المؤمنين در اين وقت طبع او بر ما متغيّر است. مىترسم گوش[٧] به سخن ما نكند و برخلاف آنچه مصلحت و تدبير تقاضا كند[٨]، عمل نمايد.[٩]» گفت: «اى پدر! باكى نيست تو نصيحت پادشاه خود بكن، و آنچه شرط نيكوخواهى است به عمل آور كه در اينجا مخاطره جان است و آن را عوض
[١] - مج:« او».
[٢] - مج:« درى».« درج» صندوقچه را گويند.
[٣] - در مج« بود» نيامده است.
[٤] - در نسخه چ و مج در تمامى حكايت« توران» ذكر شده بود كه اصلاح شد.
[٥] - كسى كه در فضل و دانش بر همگنان برترى دارد.
[٦] -« بود» در مج نيست.
[٧] - چ:« گوشى».
[٨] - همان:« نمايد».
[٩] - همان:« مىكند».