روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٤٥ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
ايشان است بر طلب صلاح نفسهاى ايشان، و باعث استغناى ايشان است از فراگرفتن آن چيزهايى كه در تحت يد و قدرت ايشان است، و حجّتى است بر ايشان هرگاه مخالفت امر تو كنند و بشكنند امانت تو را و خيانت كنند. پس از آن، تفقّد اعمال ايشان مىكرده باش، و از كارهاى ايشان خبردار باش، و جاسوسان از اهل صدق و وفا بر ايشان بفرست كه اخبار ايشان را به تو رسانند. پس، به درستى كه تعاهد امور ايشان در پنهانى و خبر داشتن از كارهاى ايشان، برانگيختن و راندنى است ايشان را بر كار فرمودن امانت و رفق ورزيدن با رعيت.»
«و تحفّظ من الأعوان؛ فإن أحد منهم بسط يده إلى خيانة اجتمعت عليه بها[١] عندك أخبار عيونك، اكتفيت بذلك شاهدا، و بسطت[٢] عليه العقوبة في بدنه، و أخذته بما أصاب من عمله، ثمّ نصبته بمقام المذلّة، و وسمته بالخيانة، و قلّدته عار التّهمة.»
«و نگاهدار خود را از يارىدهندگان خائن. پس، اگر يكى از ايشان پهن كند دست خود را به خيانت كه مجتمع شود به آن خيانت اخبار جاسوسانت، اكتفا به آن گواهى بكنى و شاهدى ديگر نطلبى، و نهى كنى بر آن خائن عقوبت در بدن او، و مؤاخذه كنى او را به آنچه اضافه كرده از شغل و عمل خود. پس، او را نصب كنى در مقام ذلّت و خوارى، و او را موسوم سازى به خيانت و در گردن او اندازى قلّاده عار تهمت.»
«و تفقّد أمر الخراج بما يصلح أهله، فإنّ في صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم، و لا صلاح لمن سواهم إلّا بهم، لأنّ النّاس كلّهم عيال على الخراج و أهله.»
«و تفقّد و بازرسى كن خراج را به آنچه كه اصلاح اهل خراج- يعنى، رعايا كه دهندگان خراجند بشود. يعنى، بازرس كه خراج ضايع نشود، و خراج را بر نحوى بگير كه اصلاح حال خراجگزاران بشود- پس، به درستى كه در صلاح و قوام خراج و خراجگزاران صلاح ديگران است و صلاحى نيست ديگران را، الّا به ايشان كه دهندگان
[١] - در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و چاپ صبحى صالح:« اجتمعت بها عليه».
[٢] - در ديگر نسخ:« فبسطت».