روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٦٦ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
مرغوبات وقتى كه مضرّت رساند ترغيب ننمايد. و بر وجهى لطيف، مضرّتهاى امور ضارّه را معلوم ملك گرداند و بر وجه تمثيل و تلويح حكايات و امثله كه از آنجا ملك تفرّس بر خصوصيّت احوال خود تواند نمود، ايراد نمايد و امر و نهى به طريق مبالغه نسبت به ملك بهجا [١٧١ آ] نياورد. و بر پادشاه لازم است كه آنچه طبيب حاذق در تدابير بدنى عرض نمايد، مخالفت آن نكند كه حفظ صحّت بدن عزيزتر از همه چيز است و هيچ سعادت از سعادات دنيوى و اخروى، بىصحّت بدن صورت نمىيابد و به حصول موصول نمىگردد.
در كلام حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- مذكور است كه «ربّ أكلة حرمت أكلات.»[١] يعنى: «بسيار باشد كه يك خوردن، شخص را از چندين خوردن بازدارد.»
حكايت
جالينوس از غايت اشتهار مستغنى از تعريف است. در بعضى كتب به نظر رسيده جالينوس حكيمى فاضل بلندهمّت توانگر بود و مردم در وى به چشم تعظيم مىنگريستند، و در مقدونيه از بلاد يونان اقامت داشت و پادشاه آن شهر كه او را بنفايس مىگفتند به عواطف شاهانه جالينوس را اختصاص داده، پيوسته اظهار فضل او مىكرد. و در آن زمان پادشاهى بود در ديار مغرب كه او را «باز» مىگفتند و جميع ملوك آن نواحى در سلك مطاوعت او منتظم بودند. اتّفاقا، يكى از زنان به علت برص[٢] مبتلا گشت و چون در آن ديار طبيبى حاذق و حكيمى ماهر نبود كه به معالجه قيام نمايد، باز از اين جهت مهموم و مغموم گشته، سبب پريشانى خود را با يكى از وزرا در ميان نهاد. وزير با او گفت كه، «در مملكت بنفايس شخصى است جالينوس نام كه بر فنون علل و مداواى آن وقوف تمام دارد.» باز از اين حديث مستبشر گشته، مكتوبى به بنفايس فرستاد مضمون آنكه: «چون نامه به تو رسد، بىتوقّف جالينوس را به پايه سرير اعلى فرستد[٣]، و الّا به خرابى ملك خويش واثق باش».
[١] - تنبيه الخواطر، ص ٢٤٢؛ وسائل، ج ١١، ص ١٦٤ و در بحار الانوار، ج ٧٣، ص ١٦٦:« كم من اكلة تمنع اكلات».
[٢] - پيسى.
[٣] - ظاهرا« فرست» صحيح باشد.