روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٢٨ - فصل ششم در فضيلت حلم و ذكر توابع آن، چون تحلم و عفو و صفح
حضرت فرمود كه، خشم فروخوردم. خادم گفت: «و العافين عن النّاس.» حضرت فرمود:
«عفو كردم.» خادم همه آيت خواند كه، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[١] حضرت فرمود كه، «از مال خود تو را آزاد كردم و مؤونت و معيشت تو را بر ذمّت خود لازم گردانيدم.»[٢]
حكايت
نقل است كه حضرت امام جعفر صادق ٧ غلام خود را از پى كارى فرستاد. چون دير كرد، حضرت بر اثر او بيرون رفت. ديد كه غلام خوابيده است. حضرت نزد سر او نشست، و او را باد مىزد تا وقتى كه بيدار شد. چون بيدار شد، [٨٣ ب] حضرت فرمود:
«اى فلان! و اللّه كه تو را اين حقّ نيست كه هم شب و هم روز بخوابى. شب از براى تو و روز از براى ما.»
حكايت
نقل است كه شخصى با حضرت امام زين العابدين ٧ خشونت و درشتى بسيار كرد و معايب بسيار اسناد نمود، و حضرت در جواب چيزى نگفت. چون شب شد، حضرت به در خانه او رفت و در بزد. آن شخص چون شنيد كه حضرت آمده، به گمان آنكه حضرت جهت انتقام و مكافات آمده با خوف و دهشت بيرون آمد. چون حضرت او را ديد، گفت:
«اى فلان! آنچه در حقّ من گفتى، اگر راست گفتى خداى عز و جلّ مرا بيامرزاد، و اگر دروغ گفتى خداى عز و جلّ تو را بيامرزاد.»
حكايت
يكى از اصحاب حضرت امام موسى كاظم ٧ نقل كرده كه، حضرت در باغى از باغهاى خود بود و خرما مىچيد[٣]. ديدم كه غلامى از حضرت يككاره[٤] خرما برداشت و
[١] - آل عمران: ١٣٤.
[٢] - به نقل اين حكايت در اخلاق محسنى، ص ٥٢ مراجعه شود.
[٣] - اصل:« مىچيدند.» براى يكسانى افعال به كار رفته، علامت جمع حذف شد.
[٤] - بستهاى كوچك از هيزم و علف و غيره را گويند كه بر پشت بندند؛ كولبار.