جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٦ - غزل ٦٨ خيال روى تو در هر طريق، همره ماست
از بيت ختم اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه آن را در تمنّاى ديدار حضرت معشوق سروده. مىگويد:
|
خيالِ روىِ تو در هر طريق، هَمْرَهِ ماست |
نسيمِ موىِ تو، پيوندِ جانِ آگه ماست |
|
محبوبا! در تمام حالات و لحظات، در خلوت و آشكارا، ياد تو مونس و آرام بخشم مى باشد؛ كه:
٥٦٠
«نَعيمُهُمْ فِى الدُّنْيا ذِكْرى وَمَحَبَّتى وَرِضآئِى عَنْهُمْ.»
[١]: (نعمت و خوشى آنان در دنيا ياد و دوستى و خشنودى من از ايشان مى باشد.- نيز:
٥٦١
«وَلا يَشْغَلُهُمْ عَنِ اللّهِ شَىْ ءٌ طَرْفَةَ عَيْنٍ.»
[٢]: (و هيچ چيز به اندازه چشم برهم زدنى آنان را از خدا مشغول نمى سازد.- همواره جان بيدار و آگاه خواجهات، نفحاتت را از ملكوت عالم طبيعت خويش و مظاهرت استشمام مى نمايد؛ كه:
٥٦٢
«وَأنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىَّ فى كُلِّ شَىْ ءٍ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شَىْ ءٍ.»
[٣]: (و تو بودى كه خود را در هر چيز به من شناساندى، پس من تو را در هر چيز آشكار و هويدا ديدم.).
بخواهد با اين بيان بگويد:
٥٦٣
«أَسْأَلُكَ أنْ تُنيلَنى مِنْ رَوْحِ رِضْوانِكَ، وَتُديمَ عَلَىَّ نِعَمَ امْتِنانِكَ، وَها! أنَابِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ، وَلِنَفَحاتِ بِرِّكَ مُتَعَرِّضٌ.»
[٤]: (از تو خواستارم كه مرا از نسيم [و يا.
[١] - وافى، ج ٣، باب مواعظ الله سبحانه، ص ٣٨.
[٢] - وافى، ج ٣، باب مواعظ الله سبحانه، ص ٣٩.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.