جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٠ - غزل ١١٠ المنة لله! كه در ميكده باز است
محبوبا! همچون باز شكارى كه شتابان به سوى طعمه شكار خود مى رود، و به چيز ديگرى توجّه ندارد، و به گونه اى كه گويا مى خواهد خود را هم همراه شكارش نابود كند، من نيز از آن زمان كه ديده دل به ديدارت گشودم، و زيبايى و كمالت را در نهايت ديدم، ديگر حاضر نبودم به جز تو توجّه داشته باشم؛ كه:
٨٩٦
«أسْألُكَ بُحَقّكَ وَقُدْسِكَ وأعْظَمِ صِفاتِكَ وَأسْمائِكَ، أنْ تَجْعَلَ أوتاتى مِنَ اللَّيلِ وَالنَّهارِ بِذِكرِك مَعْمُورَةً، وَبِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً، وَأعْمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَةً، حَتّى يَكُونَ أعْمالى وَارادتى [أورادى] كُلُّها وِرْداً واحِداً، وَحالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً»
[١]: (از تو به حقّ خويش و مقام مقدّس و پاكيزه و بزرگترين صفات و اسمائت، خواستارم كه اوقات شبانه روز مرا به يادت آباد، و به خدمت و بندگىات پيوسته، و اعمالم را مورد قبول خويش گردانى، تا تمام اعمال و اراده و خواستم [و اوراد و اذكار لفظىام] يك ورد و يك كار، و حالم در بندگىات جاويد و پيوسته گردد.- نيز:
١٠٧٦
«أللّهُمَّ! إنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتينَ إلَيْكَ والهَةٌ»
[٢]: (بار خدايا! براستى كه قلبهاى آنان كه تنها به تو آرام گرفته و همواره متوجّه تواند سرگشته و واله توست.- به گفته خواجه در جايى:
|
به جانِ پيرِ خرابات و حقّ صحبتِ او |
كه نيست در سرِ من، جز هواى خدمت او |
|
|
چراغِ صاعقه آن شراب، روشن باد! |
كه زد به خرمن من، آتشِ محبّت او |
|
|
مدام خرقه حافظ! به باده در گرو است |
مگر ز خاكِ خرابات بود فطرتِ او؟[٣] |
|
|
رازى كه بَرِ خلق نهفتيم و نگفتيم |
با دوست بگوييم، كه او محرم راز است |
|
مىخواهد بگويد: آنچه از اسرار مشاهده شده خود را كه به هيچ كس نگفتم و.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٩.
[٢] - بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢٦٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٥، ص ٣٥٨.