جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٢ - غزل ١١٠ المنة لله! كه در ميكده باز است
تو هر آن كس ...»[١]
|
اى مجلسيان! سوزِ دل حافظ مسكين |
از شمع بپرسيد، كه در سوز و گداز است |
|
اى اهل دل! اگر مى خواهيد از حال فعلى من آگاه شويد و بدانيد با آنكه شهودم هست، چگونه در برابر معشوق مى سوزم و آب مى شوم، از شمع بپرسيد؛ چرا كه شمع با آنكه دلش بر افروخته به نور است، مىسوزد و آب مى شود.
و ممكن است بخواهد در بيت ختم، اشاره به مبتلا شدنش پس از وصال به فراق بنمايد، و با اين بيان تقاضاى وصالش را نموده باشد، و بگويد:
٨٥٩
«إلهى! ... وَغُلَّتى لايُبَرّدُها إلّاوَصْلُكَ، وَلَوْعَتى لا يُطْفِئُها إلّالِقائُكَ»
[٢]: (بار الها! ... سوز و حرارت درونىام را جز وصالت فرو نمى نشاند، و آتش باطنىام را جز لقايت خاموش نمى كند.- بگويد:
|
به يادِ يار و ديار، آن چنان بگريم زار |
كه از جهان، رَهْ و رَسمِ سفر بر اندازم |
|
|
خداى را مددى، اى دليل راه! كه من |
به كوى ميكده ديگر عَلَم بر افرازم[٣] |
|
[١] - مخفى نماند اين كلام به آن معنى نيست، كه نماز را آنان نمى خوانند و لازم نيست بجاى آورند. مىگويد آن وقتى هم كه فراغت از نماز حاصل نمودهاند، باز در نمازند. آيه شريفه فوق و جمله حديث معراج هم در همين سياق مى باشد. مگر مى شود انسان هميشه نماز بخواند؟ و بر فرض امكان، در پيشامد شرّ جزع نكند؟ و چون خبرى به او برسد مَنُوع نباشد؟ كسانى از اين دو صفت ناپسند مبرّا هستند كه همواره در مقام شهود قرار گرفته و( با ديده دل) ببينند؛ كه:
ُُ\J ٤٠٢٤\E
ُ« لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ»
:( هيچ هركت و دگرگونى، و نيرو و قدرتى نيست، جز به خدا).( بحار الانوار، ج ٥، ص ٢٠٣؛ از روايت ٢٩- مگر مى شود بشر در خواب و بيدارى و همه لحظات ظاهرى اشتغال داشته باشد؟ قطعاً دائم در نماز و ياد خدا بودن براى كسانى است كه به مقام شهود بارى تعالى نايل گشتهاند.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٣، ص ٣٣١.