جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٩ - غزل ٨٨ يا رب! سببى ساز كه يارم به سلامت
|
بر آستان جانان، گر سر توان نهادن |
گلبانگ سَرْبلندى، بر آسمان توان زد |
|
|
گر دولت وصالت، خواهد درى گشودن |
سرها بر اين تخيّل، بر آستان توان زد |
|
|
از شرم در حجابم، ساقى! تلطّفى كن |
باشد كه بوسه اى چند، بر آن دهان توان زد[١] |
|
لذا مى گويد:
|
امروز كه در دست توام، مرحمتى كن |
فردا كه شوم خاك، چه سود اشك ندامت؟ |
|
دلبرا! امروز در اين جهان كه هنگام بهره بردن از تو مى باشد، و پس از اين عالم نتايج آن را خواهم ديد، كه:
٧١٠
«ألأعْمالُ فِى الدُّنيا تِجارَةُ الاخِرَةِ»
[٢]: (كردارها در دنيا، [سرمايه] داد و ستد آخرت مى باشد.) بيا و لطف و عنايتى بفرما و ديدارت را نصيبم گردان؛ زيرا فردا اشك پشيمانى و «رَبِّ! ارْجِعُونِ»[٣]: (پروردگارا! مرا باز گردان.) گفتنم، سودى نخواهد داشت، بلكه جوابِ «كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»[٤]: (هرگز، آن كلمه اى است كه او گوينده آن است [و ارزش شنيده شدن ندارد]) خواهم شنيد، و يا: «لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى، وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً؟»[٥]: (چرا مرا كور و نابينا گردآورده و بر انگيختى؟ با آنكه [در دنيا] بينا بودم.) مىگويم، و «كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا، فَنَسِيتَها، وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى»[٦]: (و اينچنين نشانههاى روشن ما به سوى تو آمد، پس تو آنها را فراموش نمودى، و [لذا] اينچنين امروز به فراموشى سپرده مى شوى.) مىشنوم. به گفته خواجه در جايى:
|
اى خسروِ خوبان! نظرى سوى گدا كن |
رحمى به من سوخته بىسر و پا كن |
|
|
دردِ دل درويش و تمنّاىِ نگاهى |
زآن چشمِ سيه، مست، به يك غمزه دوا كن |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٧، ص ١٦٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب العمل، ص ٢٧٧.
[٣] - مؤمنون: ٩٩.
[٤] - مؤمنون: ١٠٠.
[٥] - طه: ١٢٥.
[٦] - طه: ١٢٦.