جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٢ - غزل ٧٨ به كوى ميكده، هر سالكى كه ره دانست
|
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار |
چه كنم؟ حرف دگر، ياد نداد استادم[١] |
|
|
بر آستانه ميخانه هركه يافت سرى |
ز فيض جام مىْ، اسرار خانقه دانست |
|
كنايه از اينكه: كسانى مى توانند به اسرار عالم كه ميخانه و محل تجلّيات حضرت محبوب است، راه يابند، كه سر بندگى به آستان او ساييده و جامى از شراب مشاهدات جمالى و جلالى او را نوشيده باشند، كه: «عالِمُ الْغَيْبِ، فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»[٢]: ( [خداوند] به غيب و هرچه نهان و پوشيده است آگاه است، پس هيچ كس را بر غيب و نهانى [كه خود بدان آگاه است] آگاه نمى سازد، مگر كسى را بپسندد، از [جمله] رسول و [پيامبر] فرستاده شده.- نيز:
٦٢٨
«عِبادَ اللّهِ! إنَّ مِنْ أحَبّ عِبادِ اللّهِ إلَيْهِ عَبْداً أعانَهُ اللّه عَلى نَفْسِهِ ... مِصْباحُ ظُلُماتٍ، كَشّافُ عَشَواتٍ، مِفْتاحُ مُبْهَماتٍ، دَفّاعُ مُعْضَلاتٍ، دَليلُ فَلَواتٍ ...»
[٣]: ( [اى] بندگان خدا! براستى كه از محبوبترين بندگان خدا در نزد او، بنده اى است كه خداوند او را عليه نفس خويش كمك و ياورى نموده ... [او] چراغ تاريكيها، گشاينده كوريها، و كليد پيچيدگىها، و بر طرف كننده دشواريها، و راهنماى بيابانها مى باشد.- به گفته خواجه در جايى:
|
به سرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد |
كه خاك ميكده كُحل بَصَر توانى كرد |
|
|
گدايى در ميخانه طرفه اكسيرى است |
گر اين عمل بكنى، خاك زر توانى كرد |
|
|
به عزمِ مرحله عشق، پيش نه قدمى |
كه سودها برى ار اين سفر توانى كرد[٤] |
|
|
دلم ز نرگس ساقى امان نخواست به جان |
چرا كه شيوه آن تُرك دل سِيَه دانست |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٩، ص ٣١٥.
[٢] - جن: ٢٦ و ٢٧.
[٣] - نهج البلاغه، از خطبه ٨٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٢، ص ١٢٣.